تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
گر هواى نفس ، روزى از تو گيرد اختيار * ناتوان باشى در اتيان بهانه روى كار پس نگه دارنده‌اى جز حىّ داور بر تو نيست * غير از او در تنگناها يار و ياور بر تو نيست دافع شرّ از وجود خود ، ندانى جز خدا * نيست برخير ، همچنان ، معبود ثانى جز خدا
پاره‌اى از وصاياى حضرت رسول اكرم ( ص ) كه بر من فرموده ، ترغيب رعيّت به نماز و زكات است و محبّت بر غلامان :
آنچه با من عهد فرموده رسول پاكباز ( ص ) * همّت و ترغيب و كوشش در زكات است و نماز آن رسول مصطفى ، محبوب عالم در وفا * بر وجود پاك او باشد تحيّات از خدا اينچنين فرموده بر من تا بحدّ اكتفاء * بر غلامان مهربان باش و رئوف و با وفا ضمن اين پيمان كه آن را بر تو پايان داده‌ام * در نگارش اين سفارش را نمايان داده‌ام هيچكس را استطاعت نيست و جنبش در حيات * جز كه ايزد ، در صلاح او نمايد التفات ( ناهيا ) آخر شد اين پيمان و عهد دلپذير * ليك مولا را سخن ، در سينه پايان ناپذير
و انا اسأل اللّه بسعة رحمته و عظيم قدرته على اعطاء كلّ رغبة مسئلت مولا ( ع ) از خداى توانا در مورد بزرگى رحمت و فراخى نعمت و اعطاء هر مطلوب و ايفاء هر منظور :
89 مسئلت دارم ز درگاه خداى لا يزال * ( آن كه موجوديّت او فارغ آمد از زوال ) روى اينكه باب رحمت را گشايد روى ما * نعمتش را بذل دارد با فزونى سوى ما هم مرا توفيق بخشد بر سعادت هم ترا * هم مرا نايل نمايد بر شهادت هم ترا هم زمن راضى شود در زندگانى هم ز تو * ( هم ز من بخشد خطيئات نهانى هم ز تو ) هم مرا معذور دارد روز محشر بامداد * هم ترا مأجور سازد پيش مردم در معاد ( پايهء عدل ترا محكم نمايد در قضا * تا بخلقش دل نهى با آرمان اقتضاء )