( نقض پيمان ناگوار آيد بمرد حق طلب * تلخ سازد در مزاجش خواب نوش نيمه شب )
پس شكيبا باش در پيمان ، كه زيرا اندران * نعمت عظمى نهان است و اميد بىكران
( اجر و پاداشى كه بر مرد شكيبا مىدهند * بهتر است از بار پيمان كه بدوشش مىنهند )
( در شكيبائى اميد است و رفاه دلپسند * ليك در پيمان شكستن نيست الّا ريشخند )
بر شكيبا اجر و پاداش است افزون از خدا * ناقض پيمان ولى در دام حرمان مبتلاء )
ناقض پيمان نخواهد يافت عفو كردگار * ( گر چنين باشى نصيب تست خوف و اضطرار )
( بر اساس اينكه عهد ، از نقض ماند در امان * ثبت گرديده بنام كردگار مهربان )
از قتل نفس و آدمكشى بر حذر باش كه موجب عذاب است و مستوجب عقاب
80 بر حذر مىباش از سفك دماء نابحقّ * قاتلان باشند زيرا بر عقوبت مستحقّ
( قاتلان شايستگانان زوال نعمتند * در فضاى آدميّت فاقدان همّتند )
نيست چيزى موجب كيفر بسان سفك خون * داربست عمر را بر سر نمايد واژگون
بر فضيحت مىشود منجرّ ، روز بازخواست * ( نقمت سفك دماء آنجا كه سخت و نارواست )
حكم ايزد در نخستين بار روز رستخيز * در خصوص خون ناحقّ است و مرد خون بريز
بندگان را باشد اين گفتار ، نوعى گوشزد * تا هماهنگى دهند انديشهها را با خرد
پايهء سلطانيت را تقويت هرگز مخواه * ( از طريق خون ناحق ، تا نباشى روسياه )
( سست گرداند چنين سودا اساس ملك را * طى كند راه زوال و انتكاس « 1 » ملك را )
شأن آن را در خلال دهر موهون مىكند * در ميان لايهء ادوار ، مدفون مىكند
مىنشاند پيكر او گرد و خاكى از زوال * با فضاحت مىدهد آن را به اغيار انتقال
آن زمان در پيشگاه من ندارى اعتذار * پس كجا معذور خواهى شد بپيش كردگار ؟
قتل عمدى را بود در پى خدنگى از قصاص * اين مزيّت را شريعت داده بر قتل اختصاص
هامش
( 1 ) واژگون شدن