خصم را خوارى مده در عهد و پيمان با فريب * ( ناقض عهد از فراز افتد بتندى بر نشيب )
نقض پيمان ، اجترائى « 1 » بر خداى عادل است * ناقض پيمان هماره تيره بخت و جاهل است
خداوند متعال پيمان و زنها را مأمن آسايش قرار داد و محلّ آرامش ، تا بندگان را سايهء رحمت باشد و مايهء بركت :
77 بنده را زنهار ايزد جاى امن و رحمت است * عهد و پيمانش مر او را جايگاه راحت است
( خلق را در مورد آن بر صيانت امر كرد * در خصوص حفظ و تثبيت رعايت امر كرد )
( در دل قاموس حقّ آن را مدوّن كرد و درج * تا نيفتند در ميان بندگانش هرج و مرج )
بندگانرا جاى امن است و حريم استوار * تا در آن ايمن بمانند از گزند روزگار
پس تباهى در چنين مأمن فساد ظاهر است * مفسد اندر معرض بطش خداى قاهر است
78 عهد و پيمانى كه رنگ مكر باشد در برش * از كنار اينچنين پيمان عاطل بگذرش
عهد و پيمانى كه آن را حيله باشد روى كار * از چنين پيمان كجا دارى سعادت انتظار
( فى المثل عهدى ببندد كه اساس شرط آن * پاى آزادى و عتق است از اسيران در ميان )
( تا بقيد آن عقب راند ز شهرى لشكرش * ليك از نو سركشد حسّ عداوت پرورش )
( تا كه با آزادى و عتق اسيران يافت كام * شهر را يكسر بسوزاند بناز انتقام )
در پى عهد و قرار عقد ، دارم توصيه * اينكه با دشمن نخواهى داشت قصد توريه « 2 »
و لا يدعونّك ضيق امر لزمك فيه عهد اللّه الى طلب انفساخه به غير الحقّ : در مراعات عهد خدا ، سختى كار و سنگينى اوزار ، ترا وادار نكند كه عهدى را بدون حقّ ، بگسلى و از سر پيمان بگذرى :
79 عهد و پيمانت نه انجامد بنقض نابحقّ * صبر كن بر سختى آن در ثبات راه حقّ
گر چه در اجراى پيمان بار سنگين مىبرى * ( ناخوش است امّا اگر از نعش پيمان بگذرى )
هامش
( 1 ) جرأت كردن
( 2 ) پنهان داشتن حقيقت