71 گر نمائى اقربايت را زمينى واگذار * ( در چنين صورت بمانى از عدالت بر كنار )
بر نيفتند ، در طمع از اين عطاى تو كسى * تا رعيّت را بپوشاند ز ايذاء ملبسى
آن زمانكه كشتزارى گيرد اندر اختيار * موجب آزار گردد بر كسان همجوار
يا كه كار مشترك انجام گردد در ميان * بار خود را مىگذارد روى دوش اين و آن
كار دشوار شراكت را به غير خود دهد * ( بر سر آبشخوران پاى تقدّم مىنهد )
( در نتيجه خلق را رنج و اذيّت ميدهد * بهر جذب نفع خود بر خلق منّت مىنهد )
جملهء سود زمين از آن آنها مىشود * سرزنشها ليك بر تو سوق و ايماء مىشود
( مىخورند و ميچشند از راه لذّت نوش آن * بر تو خواهد بود امّا نوك تيز نيش آن )
72 حقّ را لازم بدان بر دور و نزديك هر كه هست * شرط بر اينكه به اخذ آن گهر شايسته هست
( خويش و بيگانه در اين ميدان ندارند امتياز * جز كه در بامش بيابد پرچم حقّ اهتزاز )
در چنين كار نكو پاينده باش و استوار * از خداى خود بدار اجر و تفضّل انتظار
گر چه در اعمال حق سود و زيان اقرباست * ( ليك گر صبر و شكيبائيست اجرش با خداست )
حقّ هر كس ، در سزا بر خويش دارد اختصاص * گر همه پاداش باشد يا عقوبت يا قصاص )
گر ترا اعمال حق سنگينتر آيد در نظر * عاقبت فرخنده خواهد بود و شيرين در ثمر
اگر رعيّت را ظنّ خيانت بر تو رود ، عذر و دليلت را آشكار نما و استدلال خود را در رفع گمانهاى ايشان اعلاندار :
73 گر ترا معطوف شد ظنّ رعيّت بر ستم * عذر خود را پيشكش كن با تكلّم يا قلم
تا بدينسان ظنّ را از قلب ايشان دورساز * ( با چنين انديشه كن ، تدبير خود را كار ساز )
چون ترا اين مشى و رفتار نكو و دلپسند * رهنمون باشد به اجراى عدالت در روند
اين چنين رفتار ، خواهد شد زمينه بر و داد * چون رعيّت از تو خواهد ديد قسط و عدل و داد
عذر خود را گر بيان دارى عدالت پيشهاى * ( در رعيّت از گمان بد نماند ريشهاى )
74 دشمنت گر خواند روزى سوى صلح پايدار * در تقبّلدار ، گر باشد رضاى كردگار