تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
از نقاطى كه در آن مردم ندارند اجتماع * يا ديارى كه در آن جرأت نيارند اجتماع پس تمام اهل سودا را رفاهى حاصل است * ( در حريم زندگى پشت و پناهى حاصل است ) بيم سختى را ندارند ، از درون آسوده‌اند * زندگانى را به صلح و آشتى اندوده‌اند 56 بررسى كن اعتبار و كارشانرا در بلاد * روشن آيد تا چه ايشانراست ظلم و رويداد ؟ خير ايشان را طلب كن در حضور و جاى دور * خواستار سودشان شو در صحارى در بحور در خصوص اهل سودا اينهمه حسن نظر * مالكا جدّى توجّه كن به ابعاد دگر اكثر سوداگرانرا گر بيفتد گير و دار * فرصتى دارند سودآور براى احتكار بخل مىورزند و كالا را ذخيره مىكنند * عرصهء بازار را بر خلق تيره مىكنند آن سيه رويان محيلند و مزاحم بر رفاه * با دغل كارى و حقد و نرخهاى دل بخواه ( پس چنين اقدام ناشايست و فعل ناصحيح * سر زند از بعضى از سوداگران و از شحيح « 1 » اين حسادت خلق را منجرّ گردد بر زيان * عيب‌هاى حكمران را مىكشاند بر ميان
فامنع من الاحتكار فانّ رسول اللّه ( ص ) منع منه ( بر احتكار مانع شو چنان كه پيمبر بزرگوار ( ص ) مانع مىشد . ) فرمان امام ( ع ) به مالك ، در جهت تعديل نرخ بازار و سدّ راه احتكار :
57 مر ترا شايد به اجراء در كشانى امر فوق * از سر تدبير ، بر ميزان نشانى نرخ سوق ( در نظر بالا كنى در خلق ، سطح اعتبار ) * در عمل بنيان نهى در پيش سدّ احتكار منع كرده خلق را از آن رسول مصطفى ( ص ) * تا كه مردم را كشاند در معيشت بر رخا بايع و مبتاع « 2 » را لازم ، روندى معتدل * با موازينى كه بر عدل و صداقت مشتمل با چنان نرخى كه اجحافى نباشد در ميان * پاى اسرافى كه تبذير آفريند در نهان آن كه بعد از امر و نهى تو نمايد احتكار * كيفرش كن تا برسوائى كشاند آشكار
هامش
( 1 ) حسود و بخيل ( 2 ) خريدار در عربى