از نقاطى كه در آن مردم ندارند اجتماع * يا ديارى كه در آن جرأت نيارند اجتماع
پس تمام اهل سودا را رفاهى حاصل است * ( در حريم زندگى پشت و پناهى حاصل است )
بيم سختى را ندارند ، از درون آسودهاند * زندگانى را به صلح و آشتى اندودهاند
56 بررسى كن اعتبار و كارشانرا در بلاد * روشن آيد تا چه ايشانراست ظلم و رويداد ؟
خير ايشان را طلب كن در حضور و جاى دور * خواستار سودشان شو در صحارى در بحور
در خصوص اهل سودا اينهمه حسن نظر * مالكا جدّى توجّه كن به ابعاد دگر
اكثر سوداگرانرا گر بيفتد گير و دار * فرصتى دارند سودآور براى احتكار
بخل مىورزند و كالا را ذخيره مىكنند * عرصهء بازار را بر خلق تيره مىكنند
آن سيه رويان محيلند و مزاحم بر رفاه * با دغل كارى و حقد و نرخهاى دل بخواه
( پس چنين اقدام ناشايست و فعل ناصحيح * سر زند از بعضى از سوداگران و از شحيح « 1 »
اين حسادت خلق را منجرّ گردد بر زيان * عيبهاى حكمران را مىكشاند بر ميان
فامنع من الاحتكار فانّ رسول اللّه ( ص ) منع منه ( بر احتكار مانع شو چنان كه پيمبر بزرگوار ( ص ) مانع مىشد . ) فرمان امام ( ع ) به مالك ، در جهت تعديل نرخ بازار و سدّ راه احتكار :
57 مر ترا شايد به اجراء در كشانى امر فوق * از سر تدبير ، بر ميزان نشانى نرخ سوق
( در نظر بالا كنى در خلق ، سطح اعتبار ) * در عمل بنيان نهى در پيش سدّ احتكار
منع كرده خلق را از آن رسول مصطفى ( ص ) * تا كه مردم را كشاند در معيشت بر رخا
بايع و مبتاع « 2 » را لازم ، روندى معتدل * با موازينى كه بر عدل و صداقت مشتمل
با چنان نرخى كه اجحافى نباشد در ميان * پاى اسرافى كه تبذير آفريند در نهان
آن كه بعد از امر و نهى تو نمايد احتكار * كيفرش كن تا برسوائى كشاند آشكار
هامش
( 1 ) حسود و بخيل
( 2 ) خريدار در عربى