بتخفيف قائل .
49 گر بيفتد كه زياد افتد وجوه ماليات * قطع گردد با نبود آب باران يا قنات
علّت و آفت فرا گيرد فضاى كشتزار * لطمه يابد از هجوم باد ، ارض آن ديار
( از بروز حادثه مصدوم گردد اين و آن * حالشان را جستجو كن روى رأفت آن زمان )
گر شكايت داشتند از باب ثقل ماليات * باز گردان سوى ايشان غمزههاى التفات
50 آنچه را كه كم نمودى از خراج اين و آن * مر ترا سنگين نيايد اين نكوئى بينشان
گر چه ميزان ذخيره كمتر آيد در نظر * ليك بنيان ، بيش از آن محكمتر آيد در نظر
اين كرامت بر تو باشد كان گوهر ، گنج زر * نفع كلّ است و ثمين گر چه به ظاهر شد ضرر
بر بلادت گردد آخر مايهء عمران و عيش * چيند از باغ حكومت خار استملال « 1 » و طيش
مىگشايد روى تو باب تجلّى از ثناء * تا بلند آيد از آن دست رعيّت بر دعاء
آنچه خرسندى از ايشان در قوام عدل و داد * خود همانا مر ترا ذخر « 2 » است و حسن انقياد
و آن چه ايشانرا به كار خود توانا ساختى * پرچم آزادگى را بر سماء افراختى
و ان چه اطمينان دل دادى بايشان بيدريغ * از رعيّت در نمىيابى نشانى از گريغ « 3 »
اين رفاه و اعتمادى كه فراهم ساختى * ( در حقيقت بنيهء ايثار محكم ساختى )
اينكه بر حال رعيّت از دل و جان سوختى * در نظر گويا كه بر خود گنج زر اندوختى
خدمتت در دفتر تاريخ ماند يادگار * در اصالت تكيه گاهى بر تو باشد پايدار
اگر كارهاى سخت و طاقت فرسا را بعد از نيكى و احسان بر دوش ايشان ( عمّال و رعيّت ) بگذرى با خوشحالى مىپذيرند و با خوشدلى بفرجام مىرسانند :
51 گر نهى بعد از نكوئى دوش ايشان بار سخت * مىبرند و مىپذيرند احتمال كار سخت
بار سنگين را بخوشحالى به مقصد مىبرند * كار مشكل را به آسانى به انجام آورند
هامش
( 1 ) ملال طلبى
( 2 ) اندوخته
( 3 ) گريز