( تا مبادا سر زند او وى خطا و اشتباه * آنچنانكه قابل جبران نباشد هيچگاه )
آنقدر بذل و عطايش كن ز نعمت از كرم * كاحتياجش رفع گردد با فراخى از درم
تا بدان جا كه نيازش از رعيّت كم شود * ( بر اساس آن زد و شش بار محنت كم شود )
دور تر باشد بدين صورت ز حكم ناروا * بسته گردد روى او هر گونه راه ارتشاء « 1 »
و اعطه من المنزلة لديك ما لا يطمع فيه غيره من خاصّتك براى قاضى مقام و منزلتى منظور دار تا نزديكان تو در وى طمع نكنند و رشك نبرند :
بذل قاضى كن مقام و پايگاه ايمنى * تا كه بر وى كم شود تطميع و راه دشمنى
( صادقانه استوار آيد بدينسان در مقرّ * كور گردد با چنين تصميم چشم رشكبر )
( گر نباشد در خصوص قاضيانت التفات * سلب گردد عصمت امر قضاوت از قضات )
42 آن صفاتى كه ترا گفتم به خوبى كارگير * ( در همين مورد خدا را صادقانه يارگير )
پس نظر كن در خور قاضى و امر انتخاب * ( طىّ كن در انتساب وى طريقى از صواب )
چونكه دين ايزدى مأخوذ اشرار است ، هان * در اسارت بوده ايشان را هميشه هر زمان
روى آن رفتار مىشد از طريق نفس پست * بهرهها از آن كشيد اقوام پست و خود پرست
از چنين دين مقدّس سود دنيا خواستند * ( تا بدانجا كه بتندى بر نزاع برخاستند )
انديشه و تدبير خود را در رابطه با عمّال خود افزوندار و ايشانرا بعد از آزمايش و اختبار « 2 » به كار وادار .
43 در خور عمّال خود انديشهات را زندهدار * برگزين اين توده را بر كار ، بعد از اختبار
جمله را بايد گزينى از رجال پر تلاش * تا نكردى آزمايش از گزينش دور باش
مشورت كن در خصوص كار ايشان با رجال * ( تا نينجامد سر انجام مآلت بر ملال )
هامش
( 1 ) رشوه خوارى
( 2 ) برگزيدن