گر يكى را سر زند ظلم و خيانت در نهان * اكتفاء كن بر شهود اهل تفتيش آنزمان
عالمى كه پنجه بر جور و خيانت بر گشود * بايد او را كيفر و تنبيه جسمانى نمود
واجب است او را زدن داغ خيانت بر جبين * تا بماند در سيهروئى و خفّت در رهين
لازم آيد گردن او طوق عيب و ننگ و عار * تا شود بر ديگران غنوان اخذ اعتبار
والى را تفقّد در امور خراج ، بنفع خراج دهندگان الزامى است ، پس بصلاح ايشان بررسى كن و وارسى نما :
47 در خور امر خراج آگاه باش و هوشيار * بر صلاح اهل آن انديشه آور ، روى كار
در صلاح اهل آن آسايش است و ابتهاج * ( بر رعيّت ، تا از ايشان رفع گردد احتياج )
راحت جان بر كسى هرگز نباشد دسترس * گر بود عمّال دولت خودستا و بلهوس
راحت تن نيست جز در عهدهء اهل خراج * بىخراج افتد روند كار مردم از رواج
چون رعيّت را اساس زندگى و انبساط * با خراج و منبع توليد دارد ارتباط
پس ترا انديشه بايد بر اساس عقل و هوش * ( خيز و در بحر تعهّد لنگر انداز و بكوش )
در زمين ، اصلاح ارضى را عميم و زندهدار * تا بچرخد روى آن چرخ درآمد در مدار
مر ترا انديشهء اصلاح ارضى در قياس * بايد افزونتر نمايد از خراج بين ناس
48 چون خراج از هر جهت با ارض دارد ائتلاف * ( بىوجودش حاصل آيد در توازن اختلاف )
آن كه بىآباد كردن طالب آيد بر خراج * از رعيّت بر نخواهد داشت بار احتياج
پس چنين عامل هميشه بر تباهى عامل است * ( از تلاش او خرابى و ملالت حاصل است )
چون اساس كار او هرگز نماند پايدار * خواهد افتاد اعتدال كردههايش از قرار
فان شكوا ثقلا او علّة او انقطاع شرب او بالّة او احالة ارض اگر ماليات پردازان و خراج دهندگان ، از سنگينى خراج و حلول آفت و انقطاع آب و طغيان سيلاب و قطع باران و هجوم طوفان بر تو شكايت نمايند بمرافقت مايل شو و