در تعهّد حكم را روشن نمايد ، در عمل * تا نباشد سوى او رأى منازع ، محتمل
آن چنان مردى كه در لغزش نماند پايدار * بازگشتن بر حقيقت را نداند ننگ و عار
( گر مر او را هست در حكمى قصور و اشتباه * باشد از دل بر قصور و اشتباه خود گواه )
باز دارد نفس خود را از تمايل بر طمع * ( در خور امر قضا و وقعهء يوم الفزع )
لازم است انديشهء كافى نمايد در قضا * بىثمر باشد باندك فهم كردن اكتفاء
گر بخواهد مشكل امر قضاوت منتفى * طىّ بايستى نمايد راههاى منتهى
آن كسى را كه بكرسى مىنشانى بر قضا * در تأمّل پيشرو باشد بوجه اقتضا
دقّتش افزون نمايد در امور مشتبه * ( بر حذر باشد از اين بابت كه افتد بر شره )
بايد او را در چنين راه از دلائل توشهها * ( در دو دست از خرمن صبر و تحمّل خوشهها
خستگى در تن نداند از رجوع دادخواه * ( لازم است او را ز تعميق و تأنّى پايگاه )
در صبورى و تصبّر فوق باشد بر همه * ( بر نگيرد بر دل از فرط وظيفه واهمه )
( تا ندارد دستيابى بر حقيقت در امور * آن بود اولى كه ماند از قضاى حكم دور )
آن زمانكه حكم روشن گشت و مطلب آشكار * نيست او را جاى تأخير و محلّ اضطرار
آنكه او را بر سر كرسى نشاندى بر قضا * آن كسى باشد كه بر اطراء « 1 » ندارد اعتناء
و ان كسى باشد كه او را خود نمائى شيوه نيست * ( گر رعيّت روى كوهند او كنار ريوه نيست )
( و آن كسى كه هيچ نيرنگى نداد از جا تكان * نى كسى كه منعطف باشد بگول اين و آن )
در قضاوت بر تو بايد اينچنين مرد جليل * ليك امثالش بود بين رعايا بس قليل
پس اگر چنين مردى را گماشتى و بر سر اريكه قضا گذاشتى از او بررسى كن و از دادرسى وى وارسى نما تا مبادا حكمش بخطا فرجامد و بفضاحت انجامد
41 آنكسى را كه نشاندى در قضاوت بر سرير * مخفيانه وارسى كن از چنين پست خطير
هامش
( 1 ) بسيار ستودن