( جز كه خالى باشد ايشانرا فضاى سينهها * از رسوب حقد « 1 » و بد خواهى و دود كينهها )
تا نباشند اين رعيّت حكمران را در پناه * تابع فرمان نمىباشند و يار و خير خواه
( حكمران گر مهر ورزد بر رعيّت با كرم * بين خلق خويش باشد ارجمند و محترم )
خلق ، او را در حكومت روز و ساعت نشمرند * بلكه از دل بر دوامش آرزوها مىبرند
37 بينشان با نصرت و امداد ، عدل و داد كن * نامشان را با نكوئى و قداست ياد كن
آن كسانى را كه همت كردهاند و اجتهاد * سعىشان آور زبان و ذكرشان آور به ياد
چونكه ياد نام ايشان با امور چشمگير * جنبشى بر پا نمايد با سرور چشمگير
با چنين تشويق روح انگيز و ذكر كار نيك * هر نشسته بر تو خيزد خير خواه و يار نيك
ثمّ اعرف لكلّ امرء منهم ما ابلى پس ارج هر كسى را براى خودش بنه و رنج يكى را بر ديگرى نسبت مده تا ترا دل ببازند و مهر ورزند .
38 اعتبار كار هر كس را براى خود بدان * تا ترا در حكمرانى مهر ورزند هر زمان
رنج هر كس را كه برده در طريق آرمان * نسبت آن ناروا باشد به شخص غير آن
با چنين تدبير خواهد شد جزاى تو مزيد * هم نباشد رنج كش از عدل والى نااميد
اجر عامل را ببايد داد وقت سر رسيد * تا شود از كار كرد خود بموقع مستفيد
امر ناچيز از بزرگى را بزرگش نشمرى * لا جرم او را بدين سان بر بزرگى مىبرى
همچنان امر بزرگى را صغيرش مىندان * گر چه باشد دست يكمرد زبونى روى آن
( گر چنين باشى نباشد بر تو كس را اعتماد * چون كه اين رفتار ، باشد بر خلاف عدل و داد )
تا نخواهى بر چنين رفتار واهى بررسى * سلب خواهد گشت از تو اعتماد هر كسى
اگر در حكومت ، مشكلى ديدى و به بن بست رسيدى آن را به خدا و رسول او
هامش
( 1 ) كينه .