تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نيكى كوتاه تو باشد به ايشان كار ساز * هم نباشند از كمك‌هاى كلانت بىنياز
و ليكن آثر رؤس جندك عندك من واساهم فى معونته و افضل عليهم من جدته . بايد بر گزيده‌ترين سران سپاهت كسى باشد كه در همراهى با اهل علم و ادب ، و سماحت « 1 » و شجاعت مواسات « 2 » نمايد و از احسان كوتاهى نكند .
35 مىگزين بر لشكر خود زبدگانى از سران * تا كه با جند تو همراهى نمايد هر زمان از تساوى سر نپيچد در خصوص وضع مال * ( تا كه در ثروت تساوى را رساند بر كمال ) بهرشان احسان نمايد با كمال امتنان * تا شوند از حيث ما يحتاج عيشى در امان ( آن چنان مردى بود كه وا نماند از تلاش * لشكر خود را كند امداد و يارى در معاش ) تا همه آماده باشند و مصمّم در جهاد * بهر خشكانيدن اركان خصم بد نهاد ( گر بايشان چيره گردد غصّهء فرزند و نان * در ميان جنگ با دشمن نباشند ايمنان ) چونكه امداد تو مىبخشد بايشان پشتكار * گرمتر باشند در ميدان جنگ و كارزار حكمرانى گر سران را بر مواسات آورد * شمع فخر لشكر خود را بمشكات آورد ( ورنه در ايشان پديد آيد نكول « 3 » و انصراف * مىخورد سدّ دفاع لشكر از بنيان ، شكاف )
از احقّ امور ، آنچه واليان را به سرور در آورد ، اقامهء عدل و داد است و ادامهء طريق و داد
36 بهترين چيزى كه والى را نمايد شادكام * قسط و انصاف است و بر بسط عدالت اهتمام ( همچنان ، حبّ رعيّت را نمايان كردن است * مشكلات زندگى را سهل و آسان كردن است ) بهر والى نيست حبّ و مهر ملّت آشكار * جز كه مهر او بود در قلب ايشان پايدار
هامش
( 1 ) جوانمردى ( 2 ) برابرى ( 3 ) رو گردانيدن از دشمن