29 نظم و آسايش به ايشان نيست لختى در حيات * جز كه اهل صنعت و سودا نمايند التفات
جملگى با سودشان اسواق بر پا مىكنند * جمع ما يحتاج مردم را مهيّا ميكنند
كارهائى مىكنند از روى سعى و اجتهاد * كز طريق غير ايشان ، مىنگيرد انسداد
( سعىشان كافيست بر اصناف ديگر از انام * پس بدينسان كارها سامان پذيرند هر كدام )
30 ( دستهء آخر همانا اهل فقر و حاجتند * از بضاعت دور و ارباب نياز و محنتند )
فقر و فاقه در همين فرقه بعسرت موجب است * بذل مردم بر چنين صنف پريشان واجب است
كلّ ايشان را گشايش داده ايزد در معاش * طبق فطرت ، جمله در محدودهء خود در تلاش
گر يكى را سوى ديگر ، احتياجى مبرم است * بر اساس علم بىحدّ خداى اعلم است
( پس خدا را كارها از راه علم و حكمت است * آفرينش متّكى بر اين كمال و قدرت است )
صنفها را حقّ قانونيست پيش حكمران * حكمران مسؤول اين حقّ گران است هر زمان
لازم است او را كه بر خيزد بسعى و اهتمام * ( در چنين عزم خدا خواهانه باشد پيشگام )
با شكيبائى و امّيد حمايت از خدا * حقّ را در كار بندد ، صادقانه بىريا
( خويش را آماده سازد آستين بالا زند * در ره احقاق حقّ و حقگرائى پا نهد )
فولّ من جنودك انصحهم من نفسك للّه براى حلّ معضلات لشكر و مشكلات كشور ، ناصحترين و خردمندترين و شكيباترين سپاهيانت را برگزين .
32 بهر حلّ معضلات و مشكلات كشورى * برگزين از نخبهها و زبدههاى لشكرى
برگزين آن را كه باشد از تبار ناصحين * بىريا و نكته سنج ، از دودمان صالحين
( و ان كسى كه راعى مرضات حىّ داور است * در دل اندر بر رسولان و امامان باور است )
و ان كسى كه نيست امواج غضب را دستخوش * بر ضعيفان يارى و امداد دارد پيشكش
از ضعيفان دست گيرد ، وقت حاجت بىدريغ * در مقابل بر ستمكاران بغرّد همچو ميغ
( و ز كسانى كه مقام ، او را نباشد آرزو * تا در اين سودا نمايد سود خود را جستجو )