دستهء سوّم قضات عدل گستر ، دادرس * ( دستهايكه بر نمىدارند گامى بر هوس )
چارمى عمّال منصف ، تحت امر حكمران * كارگردانان و گردانندگان كاردان
صنف پنجم ، اهل ذمّه ، در پناه اهل دين * وز مسلمانان خراج و حقّ دولت در يمين
و منها التّجار و اهل الصّناعات اصنافى ديگر از رعيّت عبارتند از اهل تجارت و صناعت و طبقهء سفلى ( ارباب حاجت و مسكنت )
صنف ششّم تاجران و صاحبان صنعتند * صنف هفتم مستمندان و ذوات حاجتند
دستههاى فوق را سهمى است پيش كردگار * حظّ مقسوميست بيچون در ممرّ روزگار
نامشان در سنّت و قرآن به خوبى روشن است * رزقشان در واژهء پيمان به خوبى روشن است
پيش ما محفوظ مانده آن عهود معتبر * ( حفظ خواهد گشت تا روز قيامت مستمر )
26 دستهء اوّل جنود و جنگجويان در ثغور * بر رعيّت حافظانند از گزند هر شرور
همچو دژهايند بر ملّت باذن كردگار * زينت و فخر ولاتاند و بكشور اعتبار
عزّت دينند و امن راههاى كشورى * ( سوى ايشان باد تمجيد و وجوه برترى )
( پس رفاه رهروان با اين عزيزان ممكن است * ورنه امنيّت بپيشاپيش ايشان ظاعن است )
27 بر جنود ، هرگز نظامى نيست ، الّا با خراج * ( بىخراج آواى لشكر خواهد افتاد از رواج )
بىحقوق واجبه افتد بناچار از قوام * در وجودش ضعف يابد انسجام و اهتمام
پس دوام عسكريّه ريشه دارد در خراج * تيز مىگردد به آن تيغ ستيز و احتجاج
مىتوان با آن توان دادن بپاى اجتهاد * تا نمودن بر صلاح كار لشكر اعتماد
قوام هر صنف ، بصنف ديگر اناطه دارد و از آن افاده مىكند .
28 بر خراج هرگز نبايد اعتماد و بر سپاه * گر نباشد فرقهء سوّم به ايشان پايگاه
فرقهء سوّم قضاتاند و رجال دادگر * كارشان با صلح و پيوند و عقود معتبر
عاملان ماليات و كاتبان معتمد * ( دخل و خرج كلّ با آنها به حاكم مسترد )