و آن كسى كه چشم بد بينى بويش ناظر است * آن كسى باشد كه دست بذلت از وى قاصر است
( گر ترا بر ملّت خود دست حاجت اوفتاد * خوش به حالت گر به ايشان كرده بودى عدل و داد )
( پس نبايستى به آن كه رنج دادى دل ببست * بلكه بايد آنكه دستش زرنهادى دل ببست )
( اى مالك : سنّت ماضى را از بين ايشان بر ندار ، آنگه كه شيوخ قوم بر آن راضى هستند ) .
23 سنّتى را كه شيوخ قوم بر آن راضى است * نشكنى كه جزو آداب و رسوم ماضى است
با وجودش نظم و رفتار رعيّت دائم است * بر اساسش الفت و انس و محبّت قائم است
سنّتى را بر مراد خود نياور در ميان * تا بدان افتند سنّتهاى پيشين بر زبان
گر چنين كردى ، از آن سودى نخواهى برد چون * ( سنّت نيكوى قبلى را نمودى واژگون )
آن كسى كه سنّت محموده از خود مىنهد * مزد و پاداش همان سنّت ، مر او را مىرسد
هر كه آن را نقض كرد و از رواجش بازداشت * جرم آن را طوعا و كرها بنام خود گماشت
24 آنچه مربوط است بر نظم امور كشورى * اهل دانش را به يارى باز خوان و ياورى
گفتگو كن با سخن سنجان و قوم كاردان * راست گويانرا به امداد و حمايت باز خوان
در خصوص آنچه در بين رعيّت سنّت است * ( اى بسا سنّت كه از روى حميّت سنّت است )
( گر چنين انديشه را در دل نمائى استوار * آن زمان ملك و حكومت بر تو گردد پايدار )
اصناف و طبقات جماعات ، و ارتباطشان در ترفيع حاجات .
25 در حكومتها رعيّت جمله چندين دستهاند * ( كز ره ايناس و وحدت عقد با هم بستهاند )
كار بعضى جز ببعضى نيست سامان يافته * ( در تشكّل تار و پود جمله درهم بافته )
نيست فردى در معاش ، از فرد ديگر بىنياز * ( جز ره تقوى ، ز يكديگر ندارند امتياز )
اوّل و سر دستهء آنها جنود ايزدند * ( دافع ناموس مكتب از خطاى هر ددند )
دستهء دوّم گروه كاتبانند از انام * بعضى از قوم خواص و بعضى ديگر از عوام