آنچه بر تو زشت و ناشايسته آمد در نظر * وانگه از پس كوچه و كوى تجاهل كن گذر
در ره تصديق قول نادرست و ناصواب * با تأنّى و تأمّل بر حذر باش از شتاب
چونكه ساعى و سخن چين ، غدر ورزد در سخن * گر چه باشد در لباس ناصحان مؤتمن
پس سخن چين را نباشد اعتبارى در كلام * نيست او را جز شقاق و فتنه سازى در مرام
( شايد از انديشهء او فتنههائى سركشد * كاحتمالا تودهها را بر هلاكت بر كشد )
16 در امور خويش در كنكاش و حلّ معضلات * رأى و تدبير بخيل افزون نمايد مشكلات
گرد خيل آيد ترا در امر شورى اهل بخل * منع دارندت بسى از بذل و اعطاء اهل بخل
( باز دارندت بناچار از عطا و بذل و جود * تا ترا آرند خوى بخل ورزى بر وجود )
بر حذر باش از گزند استشارت با جبان * ( نيست او را جز حديث ضعف و سستى در زبان )
سست گرداند ترا در عزم خويش و نظم كار * مىپذيرد عزم و قصد كار سازت انكسار
با حريص هرگز نبايستى نمودن مشوريت * ( اين عمل با غير اهل آن نباشد مصلحت )
( چونكه او را ثروت اندوزى مرام و آرزوست * خوى دنيا دارى و تحريص ، عرض و آبروست )
پس صفات بخل و ترس و حرص مذمومند و پست * جملگى برگشت دارند و گرايش برگسست
اين طبيعتهاى ناباب و خصال نادرست * لازم آيد مر ترا از كلّ آنها دست شست
علّتى كه در حقيقت موجد اين خوىهاست * خفّت حق باورى و بدگمانى بر خداست
شرايط بطائنى كه در دستگاه حكمران ، بعنوان وزراء انتخاب مىشوند
17 از بطائن « 1 » آنكه شرّش هست از مجموع بيش * آن وزير است كه وزارت داشت بر اشرار پيش
آن كسى كه داشت با اشرار ، شركت در گناه * ( سر زد از اعماق درياى فساد و اشتباه )
كرد از اشرار عهد خود ، شرارت اكتساب * پس مكن او را بعنوان بطانه انتخاب
چونكه ايشان جملگى هستند يار مجرمان * همره مستكبران و ناصران ظالمان
هامش
( 1 ) اعضاء اختصاصى و بطنى در حكومت ( مانند وزراء و وكلاء و غيره )