وانكه با او دشمنى دارد خداى منتقم * ( جند موجوديّت او را نمايد منهزم )
مىشمارد عذر و استدلال او را نادرست * ( تا بدانجا كه ز اجحاف و تجاوز دست شست )
تا بدانجا كه كشد دست تعدّى از انام * روى استغفار گردد سوى توبه پيشگام
بهر تغيير نعم ، چيز فراتر از ستم * علّت و انگيزهاى هرگز نباشد در امم
چون دعاى هر ستمديده محوّل بر خداست * ( تا خدا هرطور محفوظش نمايد ، آن رواست )
بر ستمكاران كمين كرده ، براى انتقام * ( تا كشد بر قعر ذلّت از سرير احتشام )
و ليكن احبّ الامور اليك اوسطها فى الحقّ و اعمّها فى العدل و اجمعها لرضى الرّعيّة .
در حكومتها ، ميانه روى در حقّ ، عامل خشنودى رعيّت است و جمعيّت خاطر ملّت .
11 بر تو لازمتر ، بدين و علم خود افزودن است * در احبّ كارها ، در حقّ ، اوسط بودن است
در عدالت بين مردم ، راه حق را پيش گير * تا رضاى خلق ، سر گيرد بنيكى از امير
از تو خشنودى ، رعيّت را زمانى حاصل است * كز امور ، آن اختيار آرى كه خيرش كامل است
آن اموريكه صلاح خلق ، در برداشته * از خواصّ هر چند صوت اعتراض افراشته
چونكه ناخشنودى مردم نمايد پايمال * از خواصّ آنچه پديد آمد رضاى ايدهآل
ليك خشم خاصّهها را نيست ارج و اعتبار * در ازاء كثرت بيحدّ و قشر بىشمار
( پس ترا در حكومت تعميم عدالت واجب است و ارضاى رعيّت اوجب )
12 حكمران را نيست قشرى نارضاتر از خواصّ * جمله چون هستند از حيث توقّع ، قشر خاصّ
ناتوانتر از همه ، وقت بلا و ابتلاء * بار دوش حكمفرما ، در رفاه و در رخا
نارضاتر در تساوى و حقوق اجتماع * در خور انصاف و رفع شرّ و جذب انتفاع
( وقت حاجت پر توقّعتر براى جلب سود ) * وقت بخشش ، كم تشكّرتر به اهل بذل وجود