يا چو تو ايمان به حق دارند و بر دين پايبند * يا كه مخلوقى همانند تو در اين خلقتند
كز جفاى ديو و دد ، محكوم لغزش بودهاند * تابع اميال پست و نفس سركش بودهاند
لشكر نفس ستمگر ، سوى ايشان تاخته * جملگى را با تمايل ، بر گناه انداخته
منع بخشش در صلاحيّت نباشد زين گروه * ( تا نيايند از فشار و سختگيرى بر ستوه )
چونكه جز معصوم ، فردى نيست عارى از گناه * ( لمس كرده هر كسى چوب خطا و اشتباه )
با گذشت و بخشش خود از رعيّت عفو كن * ( از خطا و جرمشان روى حميّت عفو كن )
آنچنانكه ميل دارى از خطايت بگذرند * در محلّ اشتباه ، از اشتباهت بگذرند
زانكه دارى بر رعيّت امتياز رهبرى * زين جهت در مجمع ايشان عزيز و برترى
و ان كسى كه بر تو بخشيده مقام سرورى * از تو بالار نشسته در عدالت گسترى
برتر آمد كردگار ، از آن كسى كه بر تو داد * ( اين حكومت را بعنوان ثبات عدل و داد )
از تو مىخواهد كه باشى در وظيفه هوشيار * ( و ز تو دارد بر رعيّت خير و نيكى انتظار )
تا بدان قدريكه ايشانرا هدايت مىكنى * در ديار مصر آنان را كفايت مىكنى
خالقى كه عالمى او را نيايش مىكند * با وجود مصريانت آزمايش مىكند
اهل ستم ، مخالف با دين است و محارب با خدا
7 بر حذر باش از ستم بر خلق ، فعل نارواست * چون ستمگر ماحى دين و محارب با خداست
تا بحدّ استطاعت با رعيّت بد مكن * با شقاق و خلف طاعت ، كار ديو و دد مكن
چون تو باشى در مصاف خشم ايزد ناتوان * از تو او را حاجت و روى نياز است هر زمان
لحظهاى از بخشش و لطفش نباشى بىنياز * با وجود اوست بر تو راه استنجاج باز
نادم از بخشش مباش و بر زخارف دل مبند * بر عقوبت خوشدل و خرّم ، بكيفر شادمند
خشم را جائى كه زان باشد گريز و اجتناب * با تأنّى و تأمّل بر حذر باش از شتاب
پس مگو مأمورم و در امر ، صاحب اختيار * تا كه خود را بر حضيض آرى زاوج اعتبار
اين روش انگيزهء افت و خرابى در دل است * باعث ايجاد وقفه ، در امور مشكل است