چون خداوندى كه نامش جاودان و برتر است * بر كسى كه يار او باشد معين و ياور است
و آن كسى كه برترش دانست ، دارد برترش * ( مىكند در بين مردم ارجمند و مهترش )
فرمان على عليه السّلام به مالك اشتر ، در حقيقت پنديست احلى من رطب
باز او را امر فرمود آن امام منتجب * ( آنچنان امرى كه پندى هست احلى من رطب )
تا كه ديو نفس خود را ، باز دارد از هوس * دور باشد از گزند تودههاى بوالهوس
( نفس سركش را نشاند روى زانو پيش خويش * بر اطاعت بر كشد با عقل دور انديش خويش )
چونكه از نيرنگ آن ايمن نباشد هيچكس * جز كه امدادش كند دست خداى دادرس
اى خوشا آنان كه فاتح در جهاد اصغرند * رهسپار عالم جنگ و جهاد اكبرند .
در ميادين ، جنگ با دشمن جهاد اصغر است * جنگ با اين نفس طغيانگر جهاد اكبر است
ثمّ اعلم يا مالك « مالك اشتر در مطمع خطاب امام على عليه السّلام »
5 پس بدان اى مالك آنچه بر تو دارم توصيه * بر تو از اعماق سينه مىنگارم توصيه
( آنچه مىگويم ز اسرار حكومت گوش كن * ضمن اين اسرار ، تلخى و حلاوت نوش كن )
من ترا سوى بلادى مىفرستم حكمران * كاندران بودند قوم حكمفرما پيش از آن
( حكمفرماى عدالت حكمفرماى ستم * هر يكى در حكمرانى ، در قلمرو محتشم )
مردمان بر تو نظر خواهند كردن در عمل * آنچنانكه بر تو از اسلاف باشد محتمل
پس بكردار تو مردم مىنمايند آن نظر * كز تو بر پيشينيان افتاده در اين رهگذر
از تو آن خواهند گفتن كه تو گوئى در قفا * ( پس ببايستى شدن در هر زمينه بىريا )
آنچه ايزد كرده جارى در زبانها از سخن * مىشود معلوم و روشن ، زشتكار و مؤتمن
( گر نكوكار است ياد او بنيكى مىبرند * ورنه او را در حساب آدميّت نشمرند )