ما تعهّد كردهيم و روى آنيم استوار * تا شويم اندر مصيبتها صبور و بردبار
غير از آن داغ مصيبت كه بقلب ما نشست * از فراق خاطر آزار رسول حق پرست ( ص )
جمع ما را آن مصيبت دلخراش و اعظم است * ماتم خير البشر سوگ رسول اكرم است ( ص )
ترك منبر گفت آن محبوب قلب انس و جان * رهسپار آمد پريشاندل بسوى دودمان
آمدند از نخبگان قوم مالك پيش او * تا على ( ع ) در حقّ آن سرور چه دارد گفتگو ؟
از كلام جانفزاى او چنين شد مستفاد * كز خدا بر مالك اشتر جزاى خير باد
او چگونه سرورى بود و چگونه شهره داشت * از كمالات و سجاياى حميده بهره داشت
گر وجودش كوه بود ، كوه بزرگى بود و سخت * ور همانا سنگ بود ، سنگ سترگى بود و سخت
بر خداى آفرينش مىكنم سوگند ياد * دارم از اعماق قلب خويش بر او اعتماد
عالمى را مرگ تو ويران نمايد مالكا * عالمى را پشت آن شادان نمايد مالكا
« شهادت مالك ثلمهاى در اسلام بوجود آورد كه ترميم آن مستلزم زمان است و مستكفى امكان »
لازم آيد اهل گريه ، گريه با هم سر دهند * روى خاك قبر مالك ، با تواضع رو نهند
بود آيا همچو او درد آشنا و سرورى * بهر دين احمد المحمود يار و ياورى ؟
زادهاى مانند مالك با كدامين مادر است * يا مثال او كدامين مادرى را در بر است ؟
با وجود اينكه از بسط و شجاعت بهره داشت * در عفاف و بردبارى و عطاهم شهره داشت
جسم پاك او ز قلزم بر مدينه برده شد * قلب اقشارى از اين فقدان ، ملول و خورده شد
گفتهاند آن رامرد پارسا و بردبار * گشت از كاشانه بر بازار كوفه رهسپار
فردى از بازاريان كوفه مردى زشتخو * روى استخفاف ، آب انداخت عمدا سوى او
آن يكى گفت اى فلانى اين تمسخر از چه بود * آنكه او را گرد سخره بر سر افشاندى كه بود
نفس خود را كرد بر تعقيب مطلب وا نمود * پى گرفت و ديد در مسجد فتاده بر سجود
منتظر گرديد ، محذور و پريشان در كنار * تا كه فارغ گشت از سجده زعيم بردبار