گر تو ميبودى آيا دنيا وجودى چون انام * بر تو اجراء مينمودم حكم حىّ لا ينام
( ضمن استيضاح ، بر دار ملامت ميزدم * كيفرت ميكردم و سوط مذمّت مىزدم )
مردمان را سفله كردى با فريب و گول خويش * آرزوها را نماياندى به ايشان هر چه بيش
مردمانى كه به ايشان دام كيد انداختى * ( با چنين ترفند شيطانى ، بقيد انداختى )
پادشاهان را بنا بودى سپردى در دهور * بر بلا انداختى در آبگاه رين و زور
جمله را دادى بقربانگاه اميال انتقال * در سر آمال ، افكندى بچاهى از ملال
آنچنانكه در فرود و باز گشتن رنج بود * بهرهاى حاصل نشد از بازگشت و از فرود
اى دنيا : هيهات كه من از تو فريب خورم و جان عزيز را در قتلگاه هوس آغشته به خون نمايم .
12 دور شو از من ايا دنيا ، چو دورم از تو من * باز دارم ديدهء بينا ، چو دورم از تو من
هر كه گام خويش بر لغزشگه تو بر نهاد * ( پرت گشت و بينوا گرديد و از راه اوفتاد )
هر كه در بحر تو يكسر وارد آمد بر شنا * غرق گشت و گشت آخر با هلاكت آشنا
و آن كسى كه گشت از دام و كمندت بر كنار * رستگار آمد ، بتوفيق الهى ، رستگار
( لا يبالى ) بر كسى كه از تو سالم بردجان * گر چه عمرى ماند در بيغولهء غم ، ناتوان
( چونكه ميداند غم و اندوه ، يابد انقضاء * ليك در تو رنج رسوائى ندارد انتهاء )
در مطاف عقل او اين دهر روزى بيش نيست * ( پايبند آن شدن در شأن دور انديش نيست )
اى دنيا : به خدا سوگند ، رام تو نميگردم تا خوارم سازى ، و همراه تو نميشوم تا گرفتارم نمائى .
13 كام خويش از من مجو ، رامت نگردم دور باش * ( پايبند دانهء دامت نگردم ، دور باش )
دور شو از من ايا دنيا ، بگردم در مپيچ * ديگرى را بند زن بىجا بگردم در مپيچ
قصد تو از دستيابى بر من و امثال من * نيست الّا كه گرفتارم نمائى در محن