ضعف و سستى دست او را بگسلاند از نزاع * ( روى شانه بسته خواهد بود دست انتزاع )
پيش اقران و دليران ، سست باشد در ستيز * ( بازوانش خسته ماند در ادامه بر ستيز )
ولى بدانيد : من همچون درخت دامنهء كوهسارم كه تند باد و طوفان ، سختم كرده و شما بسان ريحانههاى كنار جويبار كه آب نرمتان نموده .
پس بدانيد اين حقيقت را ، درخت كوهسار * سخت و صلب و با دوام است و بقامت استوار
چونكه آن را تشنگى و باد و طوفان قوى * مينمايد سفت و پرتاب و ستبر و مستوى
ليك اشجار و نباتات كنار جوى و رود * حين سبزى ناتوانا و ضعيفند از جلود
و آن گياهى كه ز دشت سخت سر زد بر فضا * شعلهء آن نيز بالاتر نمايد ، در فضا
آرى انسان نيز اگر كمتر بنوشد كم خورد * بهرهء بهتر ، ز نيرو و شجاعت مىبرد
پيوند من با رسول خدا پيوند دست و شانه است كه انفصال نميگيرد و انفكاك نمىپذيرد
9 وصلت و پيوند جانم با رسول نيك بخت * اتّصال شاخه باشد با شكوفه در درخت
( او و من در فطرت و خلقت عدالت پيشهايم * همچنان در اصل و در بنياد از يك ريشهايم )
چون دو نخليم از يكى ريشه كه با هم رستهايم * در مثل چون ساعد و بازو بهم پيوستهايم
بر اساس آن اگر بر من هجوم آرد عرب * بر خدا سوگند هرگز رو نگردانم عقب
جملگى را ميكشم بر قتلگاهى از تعب * پيش من باشند چون افتادگانى از رطب
فرصتى گر حاصل آيد ميشتابم سوىشان * ( ميكنم آغشته بر خون خاك راه كوىشان )
( در ره دين خدا يكباره گردن مىزنم * دار استقرار ايشان را ز بنيان مىكنم )
خانهء اين شخص وارون را نمايم واژگون * ( آن گرانجان ، كان نخوت را نمايم سرنگون )
( يعنى از ابن ابو سفيان تلافى مىكشم * از وجود نحس آن شيطان تلافى مىكشم )