ترجمهء شعر عربى كافيست بر تو چنين دردى كه با شكم پر بخوابى حال آنكه در اطراف تو جگرهاى تشنه است كه بجاى طعام ، آرزوى قدح پوستى را دارند .
اشاره به اينكه طعام به ايشان نمىرسد آيا به اين قناعت كنم كه مرا سردار مؤمنين و زمامدار مسلمين گويند ؟ ولى من
7 من بنفس خويش آيا شاد و خوش باشم به اين * تا مرا گويند در دنيا امير المؤمنين ؟
حال آنكه حسّ همدردى نباشد در ميان * اشتراك وجه هميارى نيايد بر ميان
در شدائد همره مردم نيايم پا به پا * ( در مصائب همنشين و همجليس و همصدا )
آفريدم ، حىّ قادر با خميرى از شرف * تا كه ممنوعم ندارد اكل مأكول از هدف
چون چارپائى كه او را نيست همىّ جز علف * مشكل او با شكم گردد بكلّى بر طرف
پا چارپائى كه آزاد است از آخور خويش * مىخورد تا سير گردد هر چه ميآيد بپيش
غافل است امّا ز منظور و مرام دامدار * كز چه رو او را رها كرده ميان مرغزار ؟
( اينكه او را هر سحر بر مرغزارش مىبرد * نيست غير از اين كه بر كشتارگاهش بسپرد )
يا كه او را اينقدر بار و علوفه ميدهد * اين بود كه پشت او را بار سنگين برنهد
( آفريده همچنانم ، كردگار مقتدر * تا مگر سرمشق گيرم از حديث اصطبر )
نى كه خود سر ، عابث و عاطل گذارم روزگار * يا كه بىانديشه گردم بر بطالت رهسپار
گويندهاى از شما گفت ، اگر اين است غذاى پسر ابو طالب ، ضعف و سستى او را فرا گيرد و از مقابله و روياروئى با دليران باز دارد .
8 در خصوصم از شما گويندهاى گفت اين سخن * كاعتبارا در نظر ، ارجى ندارد پيش من
گر غذاى ابن بوطالب همين است اى دريغ * با كدامين زور و نيرو دست يازد سوى تيغ