نامهء 45 از نامههاى آن حضرت ، بعثمان ابن حنيف انصارى كه از جانب آن حضرت حكمران بصره بود .
هنگاميكه به حضرت خبر رسيد كه او را گروهى بضيافت خواندهاند ( او را به جهت تمايل به آن ميهمانى نكوهش فرموده ) عثمان و برادرش سهل ، هر دو از اصحاب رسول خدا و دوستدار على ( ع ) بودند . شرح اجمالى عثمان در خطبهء 171 گذشت .
1 با سپاس بيكران ، بر حىّ داور ، بعد از آن * صد درود و خير و رحمت ، بر رسول پاكجان
دستم افتاد ايّها العثمان ز مردم يك خبر * جمله ميدانند و از من هم نباشد مستتر
از رجال اهل بصره يا شباب اهل آن * دعوتت بود از طريق دوستارى بينشان
بر طعام نوعروسى خوانده بودند و تو هم * رفتى و بودى ميان ميزبانان ، محترم
حين دعوت ، عاجلانه رفتى آنجا بيدرنگ * بس گوارا نوش جان كردى غذاى رنگ رنگ
پيش تو آورده ميشد كاسههائى از طعام * با تمايل كرده بودى سوى آنها اهتمام
بر حضور تو در آن مجلس نميكردم گمان * آن ضيافت كه نبودند اهل محنت ميهمان
آن ضيافت كه ز خوانش اهل حاجت راندگان * در مقابل اغنياء و اهل ثروت خواندگان
پس نظر كن بر طعامى كه بخوانت مينهى * با كمال ميل و رغبت ، بر دهانت مينهى
در نظر آنچه برايت مشتبه شد ، بر حذر * شبهه خوارى را بدانائى بينداز ، از نظر
و آنچه پاك است و فراهم گشت بر تو از مباح * ( اخذ كن بر خود ز راه انتخاب و اقتراح « 1 » )
( نفس خود را ايّها العثمان ز شبهه دور دار * آنچه مرضات خدا در آن ببينى بر گمار )
يا عثمان : هر پيرو را پيشوائى و هر مقتدى را مقتدائى است كه از او استرشاد « 2 »
هامش
( 1 ) اقتراح گزيدن
( 2 ) استرشاد طلب رشد و رهنمائى كردن