( ليك پيغمبر از آن آداب ديرين منع كرد * رونق آن را بدين گفتار شيرين منع كرد )
الولد للفراش و للعاهر الحجر فرزند از آن مردى باشد كه زن در نكاح اوست نه از زنا ( از رسول گرامى اسلام ( ص )
( مرد را فرزند آن باشد كه زن در بسترش * در نكاح او بود ، يعنى حلال شوهرش )
و ان كسى كه غير اين گفتار موهون دل ببست * بر كسى ناخوانده مهمان رفت و آخر پس نشست
باركش را كاسهء چوبينه باشد در كنار * در بغل بندند ، جنبان و مداوم بيقرار
( بر اساس اينكه بوسفيان چنين گفت آشكار * در نسب هستى از آن موجود خائن در كنار )
( پس تو فرزند ابو سفيان نباشى در نسب * بلكه باشى بر نژاد قبلى خود منتسب )
( بر فريب تو معاويّه ندارد ، حجّتى * پس ترا در سرنوشت خود ببايد دقتّى )
( بر حذر باش اى زياد از ابن بوسفيان بترس * در خصوص سرنوشت خويش از يزدان بترس )
سيّد رضى رحمة اللّه عليه ، در مورد تصميم زياد ابن ابيه ، نظرى دارد كه ذيلا ميخوانيم .
سيّد رضى فرمايد ، وقتى كه زياد نامه را خواند گفت سوگند بخداى كعبه كه ابو سفيان به آن گفتار گواهى داده و هميشه در نظر دارد كه معاويّه او را برادر خود خواند .
( حضرت سيّد رضى اين گونه گويد در مقال * آنچنانكه سعى دارد در روند وصف حال )
تا زياد آن نامه را دريافت تحت اختيار * ( بر وجود او سرور آورد حسن انتظار )
گفت سوگندم بحقّ ربّ اين كعبه چرا ؟ * شخص بوسفيان گواهى داد اين را ابتداء
اين سخن را در دل اندر داشت روى افتخار * تا معاويّه برادر خواند او را در تبار
دور ماند از پند گوهر زا زياد تيره بخت * در مثل گويند ، ميخ آهنين و سنگ سخت
واژهء واغل كه عربى است كسى را گويند كه ناخوانده بجمع ميخوارگان برود ولى