تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
يا عقيل : گمان مدار كه پسر پدرت ( على عليه السلام ) با انبوهى ياران ارجمند شود و با پراكندگى آنها خوار گردد .
3 يا عقيل از قدرت دشمن چه گفتى گوشدار * ( قدرت اسلام را بى خود نهفتى گوشدار ) ( گفته بودى جنگ ما با لشكر كم نارواست * آن زمان كه خصم در ميدان دعوا روى پاست ) جنگ با آنكس كه او جائز شمرده بهر خويش * من حريف اويم اكنون ، ميگذارم گام پيش ( يعنى آن قوميكه با ما عهد و پيمان بر شكست * عاقبت منجّر گردد قدرت او بر شكست ) من كه تا پاى شهادت مىستيزم بىامان * ( با تمام ناقضان عهد و پيمان هر زمان ) كثرت و انبوهى لشكر نيفزايد شرف * بر وجود من ، براى دستيابى بر هدف كسر شأنم نيست همچون انشقاق لشكرم * گر همه در چنگ دشمن رفته باشند از سرم يا ابن بوطالب عقيل ، هرگز نيارى اين گمان * كاين على ابن ابويت خسته گشت و ناتوان گر قواى او يكايك از كنارش در روند * با چنين تشويش ، بر خوارى نباشد پايبند مىنخواهد رفت روى ناتوانى تحت زور * ( اختيار او نيفتد دست خصم پر غرور ) پشت بر دشمن نخواهد داد هرگز در جهاد * ( بلكه دارد گامها ، در راستاى اجتهاد ) رونگرداند ز دشمن در زمان كارزار * ( ثبت كرده اين شجاعت را كتاب روزگار )
امّا سخن دربارهء قريش و خويشاوندان ، بسيار دامنه‌دار است كه در دو بيعت شعر سليم خلاصه ميكنيم . اين مرد ، شخصى از قبيلهء بنى سليم عبّاس ابن مرداس سلّمى كه بمعشوقه و محبوبهء خود چنين گفته است .
فان تسألينى كيف انت ؟ فانّنى * صبور على ريب الزّمان صليب يعزّ علىّ ان ترى بى كابة * فيشمت عاد او يساء حبيب
يعنى : اى معشوق ، اگر از من بپرسى چونى و چگونه‌اى ؟ ميگويم ، من بر سختى روزگار فشار زندگى بسيار شكيبا و مقاوم هستم ، دشوار است براى من كه غم و