يا عقيل : گمان مدار كه پسر پدرت ( على عليه السلام ) با انبوهى ياران ارجمند شود و با پراكندگى آنها خوار گردد .
3 يا عقيل از قدرت دشمن چه گفتى گوشدار * ( قدرت اسلام را بى خود نهفتى گوشدار )
( گفته بودى جنگ ما با لشكر كم نارواست * آن زمان كه خصم در ميدان دعوا روى پاست )
جنگ با آنكس كه او جائز شمرده بهر خويش * من حريف اويم اكنون ، ميگذارم گام پيش
( يعنى آن قوميكه با ما عهد و پيمان بر شكست * عاقبت منجّر گردد قدرت او بر شكست )
من كه تا پاى شهادت مىستيزم بىامان * ( با تمام ناقضان عهد و پيمان هر زمان )
كثرت و انبوهى لشكر نيفزايد شرف * بر وجود من ، براى دستيابى بر هدف
كسر شأنم نيست همچون انشقاق لشكرم * گر همه در چنگ دشمن رفته باشند از سرم
يا ابن بوطالب عقيل ، هرگز نيارى اين گمان * كاين على ابن ابويت خسته گشت و ناتوان
گر قواى او يكايك از كنارش در روند * با چنين تشويش ، بر خوارى نباشد پايبند
مىنخواهد رفت روى ناتوانى تحت زور * ( اختيار او نيفتد دست خصم پر غرور )
پشت بر دشمن نخواهد داد هرگز در جهاد * ( بلكه دارد گامها ، در راستاى اجتهاد )
رونگرداند ز دشمن در زمان كارزار * ( ثبت كرده اين شجاعت را كتاب روزگار )
امّا سخن دربارهء قريش و خويشاوندان ، بسيار دامنهدار است كه در دو بيعت شعر سليم خلاصه ميكنيم .
اين مرد ، شخصى از قبيلهء بنى سليم عبّاس ابن مرداس سلّمى كه بمعشوقه و محبوبهء خود چنين گفته است .
فان تسألينى كيف انت ؟ فانّنى * صبور على ريب الزّمان صليب
يعزّ علىّ ان ترى بى كابة * فيشمت عاد او يساء حبيب
يعنى : اى معشوق ، اگر از من بپرسى چونى و چگونهاى ؟ ميگويم ، من بر سختى روزگار فشار زندگى بسيار شكيبا و مقاوم هستم ، دشوار است براى من كه غم و