تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

نامهء 36 از نامه‌هاى آنحضرت به برادر خود عقيل ، دربارهء لشكرى كه امام ( ع ) بسوى بعضى از دشمنان خود فرستاده بود .

و آن در پاسخ نامهء عقيل بود بآنحضرت : علماى رجال دربارهء عقيل اختلاف دارند . برخى او را بعلّت رها كردن على و پيوستن بمعاويه نكوهش نموده‌اند . ولى آيه اللّه مامقامى او را بعلّت برادر بودن با على ( ع ) و پسر عموى رسول خدا و فرزندش مسلم گرامى داشته است : خلاصه امام ( ع ) در اين نامه از بدرفتارى قريش شكايت دارد .
1 يا عقيل آنچه نوشتى و اصل آمد دست من * از متونش اطلّاعى حاصل آمد دست من آنچه گفتى دشمنم پيروز و انصارم كم است * يا مرا امداد و يارى نيست ، حرفى مبهم است سوى دشمن لشكرى جرارّ عازم كرده‌ام * ( حمل ما يحتاج‌شان را نيز ، لازم كرده‌ام ) چون عقيل از راه نامه آگه از اين راز گشت * بر فرار آماده گرديد و پشيمان بازگشت لشكر من روبرو با او بين راه * آن زمان كه بود نزديك غروب و شامگاه اندكى با هم بجنگيدند گويا ( لا و لا ) « 1 » * تا بدون كشته پايان يافت آخر ماجرا ( آنچنان جنگى كه بين جنگجويان جنگ نيست * در نظرگاه سلحشوران ، به غير از ننگ نيست ) آن زمانكه وارد آمد بر گلوى او فشار * نيمه جان ماند و نماند او را توان و اختيار پس رهائى يافت امّا با هزاران رنج و درد * سختى و دشوارى بسيار با خود حمل كرد پس درنگ ، آنسان نكرد الّا زمان كوتهى * ( بخت يار آمد كه او را حاصل آمد وارهى ) ( اين كه گفتى من برادر زاده‌ها را سوى تو * ميكشانم با شتاب هر چه افزون كوى تو ) ( با تو باشيم عمر باقى را بفيض آن جناب * يا بميريم و گرفتارى كشيم و اضطراب )
هامش
( 1 ) لا و لا نه و نه يعنى مانند آنكه جنگ نشده .