امر ميكردم برغبت ، در نهان و آشكار * در چنين امر مقدّس با كمال اقتدار
دعوتم سوى محمّد بود ، قبل از فوت او * ( بهر او دلسوز بودم همچو پيش از موت او )
( تا به او يارى شود از هر طريق دل بخواه * از تمام قشر مردم ، بامداد و شامگاه )
بهر امداد محمّد ، دعوتم يك بار نيست * ( چون چنين دعوت هماره طاق و بىتكرار نيست )
اى بسا اسباب دعوت را تدارك ديدهام * تا كه چنين دعوت را دوباره از سر آغازيدهام
بعضى از مردم به بىميلى و بعضى با دروغ * باز ماندند از كمك ، بىاعتناء و بىفروغ
از خداوند تعالى ، نجات خود را خواستارم ، تا از ايشان رهايم سازد و آزادم فرمايد .
3 از خدا خواهم ، مرا يارى نمايد تا كه من * بر نجات خود رهى يابم ز بطن اين فتن
ضمن كوشش همچو استمداد دارم از خدا * تا مرا سازد از آن اقشار بىهمّت رها
دارم از اعماق دل معبود عالم را قسم * ( آن كه ما را روى قدرت خلق فرمود از عدم )
بر شهادت گر مرا در دل نميبود آرزو * دل نميدادم شدن ، با اين جماعت روبرو
گر نميبود آرزويم بر شهادت روز جنگ * دور ميگشتم از اين مردم به زودى ، بيدرنگ
( ور نميبود امر يزدان ، تا بمرگم بركشند * آشنائى با چنين مردم نمىشد سودمند )
( فتح و پيروزى مرا ممكن نيايد در نظر * چون حقيقت با چنين مردم نباشد بارور )
اضطرارا بين ايشان زندگانى ميكنم * بر هدف در راه ايمان جانفشانى ميكنم
( تا اگر فتح و ظفر حاصل نيايد در ميان * لا اقل جام شهادت را نمايم نوش جان )
( پس على ( ع ) را زندگانى نيست الّا بر هدف * چون هدف نيز از جهاتى سر كشيده از شرف )
( زندگى را گر هدف در بر نباشد عاطل است * اين تفكّر در سجاياى رجال عاقل است )
( يا على ( ع ) از قوم خود رنجيده گشتى ليك ما * خاك راهت را كنيم از روى رغبت توتيا )
( ناهيا ) مولى على ( ع ) را چون پسر بود آن ربيب « 1 » * از امام خويش بر خود عزّت افزود آن ربيب
هامش
( 1 ) ربيب پسرى كه مادرش از شوهر قبلى بخانهء شوهر بعدى آورده . پسر خواندهء مرد .