پس اى عقيل : قريش را كه غرق در ضلال و سختگير در شقاق و متقدّم در نافرمانى هستند ، از خود دور ساز و به كار خود بپرداز :
2 پس رها ساز اى عقيل از خود ز روى اشتياق * از قريش آن گمرهى و دشمنى و آن شقاق
خويش را در وادى اين قوم ، سرگردان مساز * ( آنچنان كن كه بود تصميمهايت كار ساز )
( در خور اين قوم ، حرفى در نياور بر زبان * مصلحت آن نيست باشد ذكر آنها در ميان )
كردهاند اين قوم بر جنگ و نبردم اتّفاق * ادّعايم روشن است و آشكارا در شقاق
اتّفاقى كه نمودند آن نفوس بد نهاد * بر عليه دين اسلام و رسول پاك ياد
كيفر دهندگان بايد قبل از من ، قريش را كيفر دهند .
آن كه كيفر مىرساند لازم آيد جاى من * آن قريش ضالّه را كيفر رساند جاى من
( نان تلخى از مكافات آيد اندر خوانشان * از ستمكاران عالم كيفر آيد جانشان )
خويشىام را قطع كردند از رسول بردبار * از رسول ( ص ) و من جدا گشتند روى اختيار
( با جهالت خاطر ما را مكدّر ساختند * برترىها را براى خود ، مقدّر ساختند )
( ظالمانه سلطنت را در ربودند از كفم ) * يعنى ( سلطان ابن امّى ) « 1 » را كشيدند از كفم
( باشد ابن امّ من فرزند پاك آمنه * شهرت او در دل آفاق دارد دامنه )
چونكه عبد إله و بو طالب دو مرد نامور * در اخوّت با هم از يك مادرند و يك پدر
آن زن پاكيزه بنت عمر و باشد همچو او * ابن عمران ابن عائذ ، نيكمرد و نيك خو
طىّ تحقيق ، آن دگر اولاد عبد المطلّب * انفرادا جمله بودندى ز مادر منشعب
فاطمه بنت اسد امّ علىّ المرتضى * داشت خدمت در طفولت بر رسول مصطفى
پس محمد ( ص ) اين چنين فرمود آن كان كرم * فاطمه چون مادر من بود ، بعد از مادرم
هامش
( 1 ) سلطان ابن امىّ سلطنت پسر مادرم يعنى خلافت را ( اگر اين جمله مفهوم نشد به نهج البلاغه مراجعه فرمائيد . )