( نامهء پى در پى عثمان برايش ميرسيد * ليك او را وعده بر امروز و فردا ميكشيد )
( تا كه عثمانرا بكلّى راه چاره بسته شد * دل در اين گرداب ناچارى و حرمان خسته شد )
جمع كرد ابن ابو سفيان قوائى در ميان * تا عزيمت داد بر امداد عثمان بعد از آن )
شد يزيد ابن اسد فرمانرواى آن قواء * گفت او را ، ابن بوسفيان نكاتى ابتداء )
ميروى امّا نظر آن نيست در اين رهگذر * يارى عثمان نمائى از اميرت بى خبر )
تا يزيد ابن اسد چندى نماند و تاختند * كار عثمانرا درون خانهء خود ساختند )
پس معاويّه به زودى خواند او را سوى شام * تا شود در راه تحصيل خلافت پيشگام )
پس درود و تهنيت بر آنكه اهل آن بود * ( ناهيا ) لعن خدا بر ابن بوسفيان بود )
پايان نامه 37