تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ميدهد .
58 يا بنىّ روزى روزى خوران را باز دان * در دو صورت جلوه دارد حكمت اين راز دان اوّلى رزقى كه آن را خود ز درها جوئيش * دوّمى آنچه بنام رزق جارى گوئيش آن يكى مستوجب آزار و زحمت از تو باد * وين يكى در هر كجائى ، و اصل است و مستفاد وقت حاجت ناپسند آيد تواضع ، هوش دار * زشت باشد ظلم ، اندر بىنيازى گوش دار ماندگار از اين جهانت ، حسن يوم الآخر است * تكيه بر آمال ، كار جاهلان قاصر است تا دريغ آرى بر آنچه رفت بيرون ز اختيار * حسرت آور بهر چيزى كه نيامد اختيار ( دادن از دست و نياوردن روانرا سودن است * در ميان بر آنچه خواهد بود راضى بودن است ) آنچه مىبينى ، بنامرئى دليلى روشن است * در وراء اين جهان ، قهر خداى قاهر است بنگر از اشتباه دنيا بر حقائق كاين نگاه * در دلت نور بصيرت مينشاند از إله 59 هرگز از آنان نباشى كه نبخشد سود ، پند * جز بهنگاميكه دريابند شتم و لوم چند مرد عاقل با اشارت ميپذيرد پند را * ( دام را بايد زنى شلّاق و ضرب چند را ) با اراده غصّه‌ها را دور گردان از درون * ( پند بشنو بر حذر باش از ركود اندرون )
پندهاى كوبندهء امام ( ع ) از لابلاى تاريخ ميگذرد و در هر دوره از زمان به گوش جهانيان ميرسد .
آنكه خم گشت از طريق مستقيم و طفره رفت * ( اى بسا پايش بگودال و خلاب و حفره رفت ) جاهل است آنكه نميپويد طريق مستقيم * ( مينمايد بىمحابا جسم و جان خود سقيم ) دوست ، همچون اقربا ، داراى وجه قربت است * ( در حقوق او تفكّر كن كه جاى دقّت است ) دوست آن باشد كه پنهانش بسان ظاهر است * پايبند عهد فى ما بين و خلق طاهر است هر كه كابوس هوى در ساحت دل پروريد * پرده‌اى بر صفحهء چشم حقيقت بين كشيد آنچنانكه روز روشن بهر كوران است شب * بر هوى خواه است نظم آفرينش بىسبب 60 اى بسا بيگانه كه از خويش خوش بين‌تر بود * واى بسا خويشى كه از بيگانه پائين‌تر بود
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 119 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى