شرط توفيق است دورى از گزند اهل شر * اجتهادآور كه از آنها نباشى اى پسر
بر حذر باش از طعام ناحلال و مشتبه * ( در عزائم پاى بر جاى باش و بيرون از وله )
آن زمانى كه مدارا سختگيرى باشدى * سخت گيرى و درشتى ، سهل گيرى باشدى
يعنى آنجا كه نباشد لطف و نرمى كارگر * مىشود خشم و خشونت ، رهگشاى معتبر
( گه صلاح شخص در بيچارگى و شدّت است * گاه در وارستگى و اهتمام و عزّت است )
( درد رنجآور گهى داورى تسكينآور است * گاه ، درمان شفاآور تألم گستر است )
( اى بسا كه بىصلاحيت نصيحت مىكند * وى بسا ناصح بمستنصح خيانت مىكند )
گه دهد خصم تو بر سود و زيانت پندها * ( گه زند يارو قرين بر دست و پايت بندها )
بهترين جوان آن جوان باشد كه تقوى پيشه گيرد و آرزوها را دروغ پندارد .
51 تكيه بر دلبستگىها و مطامع در حيات * حرفهء جهّال باشد ، احمقان بىثبات
عقل در باطن همان حفظ التّجارب در رجال * قوم جاهل اين گهر را ، مينمايد پايمال
بهترين خيرى كه از سيل تجارب يافتى * آنچه با تدبيرها بر آرزوها تافتى
وقت فرصت را غنيمت دار قبل از انقضاء * منقضى گر گشت گيرد غصّه جاى ارتجاء
بر مراد خود ندارد چيرگى هر طالبى * از سفر بر مىنگردد بر وطن هر غائبى
پس غنيمت دان بسى اوقات قبل از مرگ را * نوبت زرديست در پائيز ، سبزين برگ را
52 از تباهىها ، زوال زاد و توش اخرويست * عاقل آن كه غافل از پايان كار خويش نيست
رزق مقسوم هر چه باشد ميرسد اى هوشيار * ( بر حذر باش از حرام و آخرت را حفظ دار )
تاجر اندازد وجود خويشتن را بر خطر * تا متاعى را نمايد جا به جا و مستقر
كسب با عفّت بسان حرفهها و پيشهها * اى بسا بهتر كه از افتادن اندر بيشهها
خيز و در امر معيشت بر حذر باش از حرام * ميكشد نفس گرامى را بسوى اتّهام