نفس خود را گرامى شمار و آن را در سايهء تقوى ، بمدارج عاليهء انسانى برسان
53 مىنجو خير و صداقت از قرين و يار پست * ( كاو اگر بود اهل تقوى ذلّت خود مىشكست )
اعتمادى نيست بر يار دو رو و بدسگال * او شمارد وقت و فرصت را بسودش ايدهآل
گر مطيعت بود دوران ، خير دان و سهل گير * ( سخت گيران را همى بينم زبون و سخت مير
خويش را هنگام ثروت مىنزن بر حرص و آز * ميكن از افزونى آن تا توانى احتراز
چاره كن آن گه كه لجبازى نمايد روزگار * زندگانى و زمان با تو نباشد سازگار
54 نفس را هنگام دورى و فراق دوستان * وا نمودش كن بپيوندد بايشان آن زمان
گر جدائى با تو و همكيش افتد اتفّاق * نفس را وادار كن بر وصل ، در اين افتراق
وقت دورى همچنان بر مهر و حبّ و اشتياق * وقت بخل و زفتى و خسّت ، ببذل و اختلاق
وقت زفتى بر صداقت وقت خسّت بر عطا * وقت شبهه بر يقين ، هنگام نخوت بر رضا
وقت هجرت بر قرابت وقت شدّت بر كرم * وقت بدكارى بعزّت وقت تنگى بر همم
گو كه تو مملوك او هستى و او هم صاحبت * بر طريق كاميابى و سعادت طالبت
گو برايت مستشار و صاحب و ذو نعمت است * بهر تو مخدوم خير انديش و صاحب نعمت است
هوش دار آنچه برايت از مواعظ شد بيان * تا مبادا كارگيرى در محّل غير آن
يا بقومى كار برگيرى كه اهلش نيستند * پس چنين نااهل مردم جز دو رويان كيستند ؟
پندهاى گهربار حضرت بر فرزند دلبند همچنان بر شيعيان و فرزندان ايشان نيز مىباشد .
55 بر نگيرى دشمنان يار خود بر دوستى * در چنين صورت يكى از دوستان اوستى
پند بر يار و بردار بيغش و خالص نما * گر چه پند تند باشد يا كه نيك و بيريا
خشم خود در خود فرو بر باش قاهر بر غضب * اين چنين شربت بسى شيرين و احلى از رطب
لطف و نرمى كن به آنكه گشت بر تو خشمگين * نرمى و مهر تو او را مىنمايد شرمگين