باز نزديك است پيوندد به پيشين كافران * ( كاروان تازه از دلبستگان اين زمان )
كاروانى كه نديده جايگاه خويش را * ( كيفر و نار جهنّم ، سوز و ساز خويش را )
و اعلم يا بنّى : انّ الّيل و النّهار دائبان فى طىّ الباقين و محو آثار الماضين . غر الحكم
44 باز مىدان اى پسر جان ، گيتى ناجاودان * با كسى ايفاء نكرده جز گروه مؤمنان
مركبى مرموز ، همچون روز روشن ليل تار * راكبان را ميبرد در سير ، سوى آن ديار
كاروان را ميبرد منزل به منزل اشتران * كاروان هر چند آرام است روى پشتشان
45 اى حسن روى يقين دان كه بجمع آرزو * دست امكان مىنخواهى يافت اين تو اين ابو
رستن از دست اجل رانا ميسّر گفتهاند * در سبيل و راه آنانى كه قبلا رفتهاند
( اينكه از مردن ندارى چاره غير از استلام ) « 1 » * در تلاش و كار ، آسان گير و بگريز از حرام
سعى نيكو كن در آن كسبى كه دارى از حلال * اى بسا كوشش كه آرد موجبات قهر مال
نيست هر كوشش كننده بهره بردار از عمل * نيز هر مجمل « 2 » نباشد دور و نوميد از امل
46 نفس خود را از ذمائم دور دار و محترم * گر رساند مقدمت را بر بساطى از نعم
آنچه از نفس شريفت صرف شد بر جان خويش * در ازاء آن عوض هيچى نيابى خوان خويش
بنده غيرى مباش و كن خدا را بندگى * بر وجود آورد چون آزاد ، اندر زندگى
خير ، حاصل نيست زان خيرى كه شرطش ذلّت است * و ان گشايش نيكتر كه متكّى بر عزت است
آيا وقتى كه انسان را چنين پيشوائى هست بر مهالك مىافتد ؟ آرى آنگاه كه از او پيروى ننمايد .
47 بر حذر مىباش از اينكه مركب حرص و هوس * بر كشد جان گرامى را بسوى ملتبس « 3 »
هامش
( 1 ) استلام ماليدن
( 2 ) مجمل ميانهرو نامهء 31 بخش 45 ( نهج البلاغه )
( 3 ) ملتبس جاى تزوير و مكر