تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
پيروى از نارواها در مهالك ماندن است * مايهء فسق و هوا خواهى بتندى راندن است نيست كس را چون خداى خويش ، صاحب نعمتى * آنچنان كن كه نيفتد پيش ، صاحب نعمتى سهم خود را اى پسر از خوان دنيا ميبرى * اين نصيب خير باشد كه بيغما ميبرى ليك ، چيزى كه قليل است از خداى كائنات * بهتر و احسن ز افزون عطاى كائنات روزى و نعمت رسد بر ما ز حول كردگار * گر چه آن را بندگان گيرند اندر اختيار
مواعظ دلنشين امام ( ع ) قلب هر انسان منصف را بهيجان ميآورد .
48 آنچه بر تو نارسيده در خموشى يا سكوت * سهل و آسانتر از آنچه گشته اندر نطق ، فوت محتواى ظرف ، در ظرف است جانا استوار * گر دهان ظرف ، وا كردى نماند پايدار ( آن زمان كه بند مشك آب باشد استوار * آب خواهد بود ، در محدودهء آن برقرار ) آنچه گفتى ، مالكش ديگر نباشى هوشدار * آب جارى بر نگردد بار ديگر جويبار حفظ آنچه در دو دست تست نيك و بهتر است * تا كه اندر دست اغيار و كسان ديگر است 49 رنج نوميدى بسى بهتر ز نعمت با سؤال * كار با عفّت بسى افضل ز گنج ناحلال حافظ اسرار خود ميباش و راز خويشتن * گفتن سرّ درونى آبرو را ريختن بر دهانت بند زن كم گوى و كم گو بس نكوست * مرد پر گوى و زبان‌آور ، مجازا هرزه گوست اى بسا ساعى كه كوشد بر زيان خويشتن * ( وى بسا جائز كه جور خود بجان خويشتن ) گوهر انديشهء درياى دل را جلوه ده * بر خيالات پريشان پشت پا زن دل مده
امام عليه السلام همچنان با قلبى مشحون از اشتياق و سينه‌اى مملّو از محبّت به دلبند خود پند ميآموزد .
50 با نكوكاران مقارن باش ، اندر زندگى * ( تا بياموزى طريق و راه و رسم بندگى ) با نكوكاران اگر باشى از ايشان ميشوى * ( گر مريد سفلگان باشى پريشان ميشوى )
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 115 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى