اندرين حالت تأمّل ، رهنمون انصح است * ( قول مولى مرتضى از هر بيانى افصح است )
اى فرزند عزيز آنكه خلق مىكند ميميراند و آنكه بفنا ميسپارد باز ميگرداند .
19 الا فرزند دلبندم ، به گوش جان شنود پندم * من آنگه از تو خرسندم كه پند من نيوش آرى
بدان كه مالك الموتى همانا مالك الحيات * كه باشد مفنى « 1 » و مرجع ، « 2 » خدا و خالق و بارى
خدا خود مبتلى « 3 » باشد ، خداى عتق و آزادى * توان مطلقى دارد هميشه دست دادارى
در اين دنياى كج بنيان ، كجا تمكين و استقرار * مگر بر آن كه يزدانش گرفته عهد و اقرارى
قرارش داده ايزد ، عفو و اعطاء روز رستاخيز * بهر تدبير و انديشه ، بهر پندار و كردارى
20 اگر در كارگاه دهر آيد مشكلى بر تو * چرا حكمت ندانى يا بجهل خود نپندارى
خلقت اوّل يوم بطيئا جاهلا ، بعدا * ترا تعليم دادند آن علوم و فنّ ديندارى
بسا چيزى كه در آنها ندارى علم و آگاهى * بسا علمى كه حيران است در آن رأى عيّارى
يقين آور خدائى را كه خلقت كرد و روزى داد * چه اندام نيكو بخشيد و بينائى و هشيارى
نبايد جز خدا باشد امين و رهنماى تو * مجوى از كس تمنّائى ، به او همواره روى آرى
نصايح گهربار همچنان بسان آب روان ، از درياى سينهء حضرت بدل دلبند در جريان است .
21 ايا فرزند دلبندم كسى از بارى سبحان * خبرهائى نياورده ، بمانند رسول اللّه ( ص )
برايت پيشرو بگزين بسوى خير و خوشبختى * نيابى بهر خود جانا ، مثالش مرشدى آگاه
مرا سستى و خفّت در بيان موعظت هيهات * كه طىّ عمر كوتاهم نگشتم عامل اكراه
اگر چه در طلب كوشى ، ز روى فكر و انديشه * كجا آئى بپاى من تو با انديشه كوتاه
هامش
( 1 ) مفنى فانى كننده
( 2 ) مرجع بر گرداننده ( در عرب )
( 3 ) مبتلى آزماينده ( در عرب )