تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
بر ستم دستى نيالا چونكه بر خود هم نخواهى * آن چه بر خود مىنخواهى ديگران را نيز نپسند دست نيكى پيش بردار آنچنانكه خويش خواهى * نيكى افزا ديگران را تا شوى شاد و فرهمند آنچه بد دانى ز مردم بهر خود هم زشت پندار * شاد و راضى باش از ايشان تا كه باشند از تو خرسند
پندهاى گهربار حضرت ، مانند باران رحمت بر سرزمين فطرت فرزند مىبارد تا سرسبز و خرّم گرداند .
آن چه را كه مىندانى به گفتن باز مگشا * علم و دانش در ازاء جهل انسان بس قليل است آنچه خواهى در قفايت كس نگويد پس نگو باز * بين مردم اين خطيئه خفّت عقلت دليل است 29 عجب و خود بينى در انسان با وجود زهد و تقوى * آفت حقّ و درايت ، نافى نفس جليل است خازن غيرى مباش و وسعتى افزا به كسبت * ( مر ترا سوى سعادت اين يكى راه و سبيل است ) آن زمانكه در ره دين باز كردى راه خود را * باش فرمان بر خدا را چونكه خلّاق و مديل است
نصيحت امام عليه السّلام همچنان در محور سعادت فرزند دور مىزند .
30 پيش رويت هست راهى دور و سخت و سهمگين * گر نيابى خويشتن را ميشوى زار و حزين راه پر پيچ و دراز و موقف مردم فكن * باش ، اى فرزند ، در فكر نجات خويشتن آن زمان بر بىنيازى نيست تضمين و اميد * پس چگونه ميتوان بىتوشه بر مقصد رسيد پشت خالى از گنه ميبايد و زاد زياد * توشهء افزون ببخشد ، بر اميدت ازدياد آنچه بر حملش ندارى طاقت و زور و توان * بار كم بگذار جانا ، روى پشت ناتوان 31 گر بيابى ز اهل فاقه بهر حمل زاد خويش * تا كه تحويلت نمايد روز رستاخيز پيش دوش او انداز و هرگز سخت‌تر نآيد ترا * ( سودهء آهن بيفشان تا طلا زايد ترا ) دست يارى سوى او بگشا و امدادش نما * با جوانمردى ز باب اعتناء يادش نما تا توان دارى بيفزا بر نوال و نعمتش * شايد ايّام پريشانى ، نبينى صورتش