16 آنچه يا بى از وصايايم بهينش آن بود * گر همه باشند انگشتر نگينش آن بود
اكتفاء كن آنچه واجب كرده ربّ العالمين * اتّخاذ عبرت از آباء و قوم الاوّلين
يعنى از خويشان و آبائت ز اهل و اقربا * در خور تدبير و انديشه بايشان مرحبا
صاحب انديشه بودند و ثبات و اعتبار * آنچنانكه در تو مىبينم همان را آشكار
عاقبت وادار كرد انديشههاى بارور * در عمل گيرند هر علمى كه بوده معتبر
جملگى را خذ كردند و ز دل بشناختند * بنيهء ايمان خود را پر توانتر ساختند
17 گر دريغ آيد از آنچه بر نياكانت گذشت * واجب آمد بر تو آنگه سوى اخذ علم گشت
تا مبادا باز افتى منجلاب تيرگى * و آن زمان مبسوط گردد بر تو مشت چيرگى
قبل از آنكه فكر و انديشه به كار خود برى * استعانت كن ز يزدان بر خلاف خودسرى
رغبتآور سوى او در دستيابى بر عمل * هر بدى را ترك كن تا شك گردد مضمحل
حضرت همچنان در اجتناب از بديها و نتائج شوم آنها توصيه ميفرمايد گويا نگران است كه فرزند دلبندش در غرقاب ناملايمات غوطه خورد و علائق آخرت را از خود ببرد
از بدى پرهيز كن ، در راستاى زندگى * تا ضلالتها نگردد سدّ راه بندگى
18 گر يقين كردى كه قلبت با خداى داور است * رأى و انديشه بحدّ اعتدال و باور است
همّ و جهدت در بلنداى كمال و قدرت است * دانى آنگه كه وصايايم چه سنگين نعمت است
گر نيابى خاطر مجموع و موزون در نظر * يا نيابى بر هواها دست سلطه يا ظفر
دل به استهداء « 1 » نيامد تابع اهواء شدى * آن زمان بنگر كه ديگر كور و نابينا شدى
در پى بيدادها افتى بظلمت در ضلال * كلّ اعمالت شود محبوط « 2 » و محو و پايمال
صاحب دين نيست آنكه در طريقت خبط « 3 » كرد * حقّ را آميخت بر باطل عمل را حبط كرد
هامش
( 1 ) استهداء طلب هدايت
( 2 ) محبوط حبط شده
( 3 ) خبط اشتباه و انحراف