تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
در اين كوته سخن گفتم ترا رمز روانكاوى * نصيحت از پدر بشنو مشو چون مردم گمراه بشنو اى فرزند دلبند از من اى دردانه فرزند * راز عبرتهاى دوران قدر و ارزشهاى اين پند
( اندرزهاى دلنشين حضرت همچنان در محور تقوى دور مىزند و فرزند را به اعماق تفكّر فرو مىبرد )
22 بود اگر بهر خداوند ، مثل و همتائى و انباز * بيگمان پيغمبر او بر تو ميفرمود احراز همچنان آثار ملكش بر تو ميگرديد روشن * كلّ افعال و صفاتش بود معلوم و معيّن ليك او حقّ است و واحد آنچنانكه وصف فرمود * لا إله الّا كه ايزد ، لا لك الّا كه معبود نيست ملكش را مخالف لا يزال و لا يحول اوست * نيست او را مثل و همتا لا شريك و لا يزول اوست 23 اول بىاوّليّت بود قبل از كلّ اشياء * آخرش هم بىنهايت هست بعد از كلّ احياء در نميآيد بعقلى كنه ربّانيّت او * در نمگنجد به قلبى درك وحدانّيت او نحوهء كنه وجودش نيست بر انسان مبرهن * نيست در قلبى مصوّر نيست در اصلى مدوّن
حضرت در اين مقطع بيان ، كوچكى فرزند خود را در مقابل عظمت لا يتناهى خداوند ترسيم ميفرمايد و قدرت لاهوت را هر چه فراتر مىنماياند .
24 پى با وصافش كه بردى جهد كن تا ميتوانى * آنچه مقدور است و ممكن از تو فرد ناتوانى خويش را در پيشگاهش كوچك و بيقدر بشمار * ناتوان پندار و عاجز ، كند و محتاج و ستمكار ناتوان پندار خود را پيش او در راه طاعت * خويش را محكوم گردان رو نگردان از اطاعت امر فرموده خدايت بهر تهذيب و نكوئى * نهى فرموده مكرّر ، از فساد و زشتخوئى 25 بشنو اى فرزند دلبند از پدر اندرز يك چند * من ترا هشدار دادم از چنين دنياى كجكار از بليّات و زوالش وز شتاب و انتقالش * وز معاد و يوم آخر وز بزهكار و نكوكار 26 بر تو از دنيا و عقبى اى بسا گفتم مثل‌ها * تا كه عبرت گيرى از آن يا برى پند گهربار