آنكه دنيا را شناسد با كمال آزمايش * اين مثل او را كفايت از بيان و قول هشيار
امام ( ع ) فرمايد . مثل كسى كه دنيا را به آزمايش شناخته مثل گروهى باشد كه از سرزميم قحط و تنگى كه موافق حال ايشان نيست به سرزمين سبز و خرم قصد كنند مسلمّا بايد مشكلاتى را تحمّل كنند تا بفراخى برسند .
بر چنين قوم پريشان ، در زمين خشك و بىآب * در ميان دشت و صحرا فاقد هر گونه اشجار
در ديار قحط و تنگى ، مبتلاى تنگدستى * عازم دشت خرامان اندران باغ و چمنزار
رنج راه و درد هجران ، ترك ياران و احبّا * ناگواريهاى ديگر ، حمل و نقل و ثقلت بار
جملگى سهل است و آسان در بهاى جاى پر آب * با بسى بسط و فراخى ، در ازاء وسعت دار
پس نمييابند آزار از قبول رنج و سختى * با قبول درد و حرمان نيستند هرگز گرانبار
اى خوشا رنجى كه باشد در پى آن راحت جان * مرحبا بر آن غرامت كز پىاش يابند دينار
پيش ايشان نيست شايان زانچه ايشانرا رساند * بر مكان سبز و خرم يا كه بر گلگشت و گلزار
در خصوص قوميكه پايبند دنيايند و بر خارف آن دل بستهاند .
27 و آنكه دنيايش فريبد در فضاى شادكامى * دل كند مسرور و شادان در نگارستان از هار
پس در آيند از خصيبى « 1 » بر جديب « 2 » خشك و خالى * نيست از گلها نشانى جاى آنها صخره و خار
ناخوش آيند است جانا پيش اين قوم مهاجر * دورى از راغ و جدائى از ديار و دولت و يار
در فضيحت اين كفايت كز گلستان خارج آيند * بر ديارى كه در آن جا خار بن روئيده بسيار
28 بشنو اى فرزند دلبند از پدر اندرز يكچند * با نصيحت ميتوانى با خدا تحكيم پيوند
نفس خود حاكم بگردان بين خويش و بين اغيار * و آنچه بر خود ميپسندى ديگران را نيز بپسند
هامش
( 1 ) خصيب ( در عربى ) سرزمين سبز و خرم
( 2 ) جديب سرزمين خشك