مسئلت دارش نياز و كلّ ما يحتاج خويش * اختيار او بود حرمان و بخشش هر چه بيش
استخارت از خدا كن ، بر نصيحت گوش كن * سر متاب از اين مواعظ بر وصيّت گوش كن
10 احسن القول ، آنچه دارد سود و نفع پايدار * در چنان علمى كه نفعى نيست پوچش ميشمار
دانشى كه خيرى از آن نيست ما را در مرام * با چه عنوان قابل تمجيد باشد در انام
11 يا بنىّ ، اينكه در خود سنّ افزون يافتم * جسم خود را در سنين فوق موهن يافتم
تا كه دل بستم به تقرير وصيّت نامهاى * ( بهر اندامش بريدم از فضائل جامهاى )
قبل از اينكه مرگ دريابد وجودم ليك من * خواستم تا بر تو گويم راز خاطر اى حسن ( ع )
يا كه در انديشه خود نقص يابم يا قصور * يا كه در تن كاستى و ضعف و نقصان يا فتور
يا كه پيش افتد ز من بعضى هواهاى غرور * آن زمان باشى بسان اشتر صعب النّفور « 1 »
قلب و وجدان جوان همچون زمين عاطل است * بهر رويانيدن هر تخم و بذرى قابل است
بهر استصلاح ، گامى سوى تو برداشتم * در زمين قلب تو بذر محبّت كاشتم
اى پسر دلبند ، تو جوان هستى و مستعّد اخذ تمام كمالات انسانى .
12 قبل از اينكه موج قسوت راه يابد بر دلت * يا كه در سختى بيفتد عقل و هوش قابلت
باش ، با فكر درخشان چيره گردى بر امور * بىنيازت كرد چون تدبير مرد با شعور
تجربيات من و امثال بر تو كافى است * گر به كار آرى به درد زندگانى شافى است
از فشار آزمايش دور باشى و معاف * چون بعقل افزودى و با صبر دادى ائتلاف
از ادب نابرده رنجت و اصل آمد آنچه ما * با هزاران رنج و دشوارى نديدم ابتداء
آنچه بر تو گشته همچون مهر تابان آشكار * بود ما را در حقيقت چون شب تاريك تار
13 ( يا بنى ) گر چه عمرم نيست چون پيشينيان * ليك دقّت كردهام در عمر ، بر اعمالشان
آنچنانكه چون يكى از جمع ايشان بودهام * يا كه من با جمع آنها دست بر هم سودهام
هامش
( 1 ) صعب النّفور ( در عرب ) اشترى كه بسيار سخت و رمنده است .