آگهش كن با فجائع ، با غم رودادها * وز هجوم دهر فانى از غم بيدادها
بر حذر دارش ز سوء دور ناهموار دهر * وز نحوس گردش ناجور و ناهنجار دهر
از جهان و سرگذشت آن خبر دارش بساز * بر روند رفتگان پيش وادارش بساز
6 پس نظر كن بر ديار و نحوهء آثارشان * تا ببينى وضع كار و صورت رفتارشان
از چه جائى آمدند و در چه جائى زيستند * بامدادى خنده كردند و دگر بگريستند
از فراش پرنيان رفتند زير گور تار * خود نميرفتند مىبردند روى اضطرار
( آنها ) از آب چشمهء دنيا خوردند و عاقبت روى حسرت بدست ديگران سپردند .
از احبّا منفرد يا بىتو ايشان را همه * در ديار غربت و وحشت اسير واهمه
7 همچو ايشان ميشوى لختى و ايّامى دگر * باش در انديشهء حسن مكانت اى پسر
تا مبادا كه بدنيايت فروشى آنجهان * سرنوشت آخرت گردد مشوّش آنزمان
لب فرو بنشان زگفتاريكه ( لا علم لك ) * باز ، خاموشى در آنچه ( ليس مربوط بك )
مىنرو ، راهى كه در آن احتمال گمرهيست * ( راه پيمودن در آن حالت نشان ابلهيست )
يك درنگ مختصر هنگام حيرت در ضلال * بس نكوتر از ركوب هول محشر با ملال
8 گر تو باشى داعى مردم بنيكى ، مقبلى * گر شوى ناهى ز منكر از رجال عاقلى
دور باش از آنكه او از عاملين منكر است * كوش تا آنجا كه در حقّ جهاد اكبر است
لوم لائم بر تو سنگينتر نيايد راه حقّ * باش در اين زندگانى بر زهادت مستحقّ
در ره دين خداوند از سجايا ياد كن * اعتقادا از شكيبائى و تقوا ياد كن
صبر بايد در طريق حقّ و راه ايزدى * بر خدا بايست بر گردد امور سرمدى
تمام امور خود را بعد از وارسى و تنظيم ، بر خداوند بزرگ تفويض نما .
9 بر خدا تفويض كن كلّ امور خويش را * او نگهدار امين باشد تو دور انديش را