تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
جدائى از تو و اقبال آخرت بر من * بسا ملال و غم و آه منحصر بر من ( مودّت پدرى بر من آن حوالت كرد * كه بر تو در همه جا يار باشم و همدرد ) زمينه گشت و سبب جملگى در اين محور * كه باز داردم از هر عزيمت ديگر در اين موارد حسّاس و اضطراب آور * نداشتم بجز انديشه ، حامى و رهبر بسوى خير و صلاحم كشاند ، تدبيرم * نگاه داشت مرا از گزند تقديرم عيان نمود به من وجههء حقيقت را * كه تا ادامه دهم در امور ، دقّت را چنين امور مهمّهء بجز حقيقت نيست * تلاش در ره تو غير واقعيّت نيست وجوب كار تو اينك نمود وا دارم * كه روى صدق و صفا بر تو گام بردارم
( يا على نه تنها به فرزند دلبند خود دلسوزى بكله به درد فرزندان عالم مىسوزى )
3 صلاح بود ، وصيّت ، چو نور چشم منى * نه نور چشم ، كه كلّ وجود و جسم منى چنان كه گر خطرى بر تو آورد ، روئى * چنان بود كه مرا كرده مبتلا ، گوئى و گر ترا برسد بر حضور ، پيك اجل * بدان كه پاى مرا در گرفت آن معضل چو بر غمم بكشد از تو مشكلى روزى * مرا هلاك كند رنج و درد دلسوزى ترا كتابت من قوّت است و استظهار * كه چند روز دگر ميروم بدار قرار
تقوى ، در سر لوحهء وصيّت انبياء و اولياء خدا
4 يا بنى من ترا تقواى سفارش ميكنم * بر لزوم حكم ايزد ، از تو خواهش ميكنم 5 دل قوى گردان كردگار لا ينام * سوى حبل او حوالت كن دو دست اعتصام بهترين رابط ترا بر آستان كبرياء * نيست جز پيوند خوش در زندگانى با خدا گر بيندازى دو دست خويش بر آن ريسمان * ميشوى در هر دو عالم رو سفيد و در امان قلب خود را با مواعظ ، جاودان و زنده ساز * با زهادت حفظ گردان با يقين پاينده ساز روشنش گردان بحكمت ، رام كن با ياد مرگ * سوى آن افتى چنان كه در خريف از شاخه برگ