جدائى از تو و اقبال آخرت بر من * بسا ملال و غم و آه منحصر بر من
( مودّت پدرى بر من آن حوالت كرد * كه بر تو در همه جا يار باشم و همدرد )
زمينه گشت و سبب جملگى در اين محور * كه باز داردم از هر عزيمت ديگر
در اين موارد حسّاس و اضطراب آور * نداشتم بجز انديشه ، حامى و رهبر
بسوى خير و صلاحم كشاند ، تدبيرم * نگاه داشت مرا از گزند تقديرم
عيان نمود به من وجههء حقيقت را * كه تا ادامه دهم در امور ، دقّت را
چنين امور مهمّهء بجز حقيقت نيست * تلاش در ره تو غير واقعيّت نيست
وجوب كار تو اينك نمود وا دارم * كه روى صدق و صفا بر تو گام بردارم
( يا على نه تنها به فرزند دلبند خود دلسوزى بكله به درد فرزندان عالم مىسوزى )
3 صلاح بود ، وصيّت ، چو نور چشم منى * نه نور چشم ، كه كلّ وجود و جسم منى
چنان كه گر خطرى بر تو آورد ، روئى * چنان بود كه مرا كرده مبتلا ، گوئى
و گر ترا برسد بر حضور ، پيك اجل * بدان كه پاى مرا در گرفت آن معضل
چو بر غمم بكشد از تو مشكلى روزى * مرا هلاك كند رنج و درد دلسوزى
ترا كتابت من قوّت است و استظهار * كه چند روز دگر ميروم بدار قرار
تقوى ، در سر لوحهء وصيّت انبياء و اولياء خدا
4 يا بنى من ترا تقواى سفارش ميكنم * بر لزوم حكم ايزد ، از تو خواهش ميكنم
5 دل قوى گردان كردگار لا ينام * سوى حبل او حوالت كن دو دست اعتصام
بهترين رابط ترا بر آستان كبرياء * نيست جز پيوند خوش در زندگانى با خدا
گر بيندازى دو دست خويش بر آن ريسمان * ميشوى در هر دو عالم رو سفيد و در امان
قلب خود را با مواعظ ، جاودان و زنده ساز * با زهادت حفظ گردان با يقين پاينده ساز
روشنش گردان بحكمت ، رام كن با ياد مرگ * سوى آن افتى چنان كه در خريف از شاخه برگ