ارزانى داشته و موانع را از سر راه برداشته
2 يا ابن بوسفيان به پا برخيز و خود را زندهدار * بر سر عقل آى و نفس خويشتن را بندهدار
طبق فرمان هواى نفس ، بازى در نگير * از سر كبر و تفاخر ، سرافرازى در نگير
چون خدا راه سعادت را هويدا ساخته * چشم را در سرنوشت خلق بينا ساخته
ليك تو تاج تفاخر ، روى فرق انداختى * با سمند سرافرازى و تبختر تاختى
خويشتن را بر زيانكارى كشانى سوى نار * ( من ترا پند و نصيحت مينگارم هوشدار )
نفس بر تو تاخته ، با تيغ تيز هر بدى * تا ترا منكوب سازد با عذاب سرمدى
با امام خود مخالف گشتى آخر در هدف * ( راستاى تو ندارد ، قدّ و بالا در شرف )
پس ترا اين نفس سركش بر تباهى برده است * راه ارشاد و هدايت ، بر تو مشكل كرده است
( دست بردار از هوى و بر سعادت دست ياب * در چنين راه ، از فرامين الهى سرمتاب )
نفس سرگش ( ناهيا ) موهون نمايد عزم را * در اراده كار ساز آور توان جزم را
پايان نامهء 30