دلايلى ساختند كه خود را كمك كنند و دشمنان را راضى و مسكوت سازند . پس دليلى بر راستى نبوت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و إله روشنتر از قرآن نيافتند . بر اين دليل اعتماد كردند و اعجاز آن را بر زبان آوردند و آن را برابر با ديگر معجزات انبياء ساختند .
نهضت علمى بصره و كوفه و اختلاف در آراء لغوى و نحوى و نيز اختلاف رأى در فرقههاى اسلامى ، به قيام فكرى و ايجاد بحث در همه امور دينى ، سياسى و اجتماعى و از جمله امر اعجاز قرآن ، كمك كرد . « 1 »
در زمان خلفاى راشدان و امويان ، آزادى انديشه و بيان ، محدود بود و تنها در اواخر حكومت بنى مروان ، زبانها كمى باز شد . هرچند نخستين طعن و حمله به قرآن در زمان پيشگامان خلافت پديد آمد . به لبيد بن أعصم يهودى نسبت دادهاند كه او گفته است : تورات مخلوق است و قرآن نيز همانند آن است . اين سخن با واسطه به جعد بن درهم ، معلم مروان بن محمد ( آخرين خليفه اموى ) رسيد . در مورد او - كه متهم به زندقه و بدانديشى و بدزبانى است - گفتهاند : اولين فردى است كه علنا به قرآن حمله كرد و آن را رد كرد و بعضى از مطالب آن را انكار كرد و فصاحت آن را معجزه ندانست و مردم را قادر به آوردن همانند و بهتر از آن دانست و مخلوق بودن قرآن را بر زبان جارى ساخت . اين مطالب را به صراحت در دمشق ، پايتخت امويان بر زبان مىراند و خليفه ظاهرا همفكر او بود و يا در برابرش سكوت مىكرد . « 2 »
اين امر نشان مىدهد كه در پايان حكومت امويان ، افكار آزاد به صورت روشن و خطرناك نه ميان مسلمانان و غير مسلمانان بلكه در بين اهل سنت و پيروان ديگر مذاهب اسلامى ، آغاز گرديد و همه مسلمانان براى تأييد آراء خود به قرآن مراجعه مىكردند .
تا اينكه خلافت به عباسيان رسيد . اين امر باعث گرديد آميختن عرب مسلمان با غير عرب فزونى يابد . و از ديگر سوى بيشتر خلفاى عباسى در امور دينى و غير دينى مگر در مواردى كه به سياست و سلطنت مربوط مىشد ، تسامح و گذشت داشتند و منصور خليفه دوم ، نهضت ترجمه و تأليف را به راه انداخت كه در پيامد آن عرب به علوم بيگانگان چون يونان ، ايران و هند آگاه شد . اين امور عرب را بر آن داشت كه عقل خود بيشتر به كار ببندد و آزادانه بيانديشد و چون آزادى دينى ، مطلق يا نزديك به آن بود ، در نيمه قرن دوم
هامش
( 1 ) . حمصى ، 35 - 37 .
( 2 ) . همو ، 37 ؛ رافعى ، 143 - 144 .