خطبهء 15
از سخنان آن حضرت عليه السّلام دربارهء زمينهائى كه در زمان خلافت خود به مسلمانان باز گردانيد و آنها زمينهائى بود كه عثمان ( در زمان خلافت بخويشان و كسانى كه سزاوار احسان نبودند ) بخشيده بود :
( 1 ) ميخورم سوگند بر ذات خداى كائئنات * ( آن وجودى كه از او جوشد وجود ممكنات )
گر بيابم آنچه عثمان بذل كرده رايگان * جمله را عودت دهم بر صاحبانش بىامان
گر چه با آنها زناشوئى به راه انداختند * يا كنيزانى خريدند و عمارت ساختند
چون كه در عدل و درستى بهر مردم وسعت است * ( در چنين ميدان پهناور كمال فصحت است )
( 2 ) بر كسى كه عدل ، او را تنگ باشد در نظر * ظلم او را بى تعلّل ، اضيق است و تنگتر
آنكه از رفتار بر طبق عدالت عاجز است * در خور رفتار با ظلم و تعدّى اعجز است
واژهء عدل و درستى در زبانها از بر است * ليك در اعمال ، مفهوم و معانى ديگر است
با عدالت مستقرّ است اين زمين و آسمان * ( ناهيا ) جاريست اين حكم خداوند هر زمان
و ايضا در همين زمينه از مؤلف
اگر صد بار بگريزى زدام و چنبر ظالم * بسى آسانتر است از دست عدل و داد يك دفعه
مرا در عدل كافى باد بحث پير دانايم * كه فرمود از ره عرفان سخن ايراد يك دفعه
نظر كن زاهدانه بر جهان با ديدهء عبرت * كه بهر آن ، جهان گرديده است ايجاد يك دفعه
بهاى عمر فردوس است از آن كمتر نخواهم داد * چو اين عمر گرانمايه بدست افتاد يك دفعه
بياور سود اخرى را از اين دنياى ناسوتى * از اينكه هر كسى را گوى و چوگان داد يك دفعه
طمع از دل برون آور بحقّ خويش راضى باش * كه مال حاصله از آن شود بر باد يك دفعه