( آنزمان كه امّتى از امر رهبر سرزدند * آنچنان شد كز ندامت مشتها بر سر زدند )
درخشش ديهيم صدق و راستى در بالاى پيشانى على عليه السّلام
( 4 ) آنچه ميبايد بگويم راست گفتم بر شما * گوهر كذب و دروغ هرگز نسفتم بر شما
آگهم كرده از اين بيعت كه با من ميكنيد * قبل از اين پيغمبر اكرم ( ص ) بقلب ما اميد
( 5 ) پس بدانيد اين معاصى اسبهاى سركشند * راكبان خويش را با خود بهر جا ميكشند
راكب اين اسبهاى بىلجام و بىمهار * قاطبات مجرمين باشند در هر روزگار
ميكشند اين قوم را از هر ديارى سوى نار * ( اى دريغا بر چنين راكب كه بر مركب سوار )
ليك تقوا هست همچون اشتران راهوار * رام و فرمانبر همى در دست راكب اختيار
راكبان را مىكنند همواره وارد بر بهشت * اى خوشا آنكه چنين باشد مر او را سرنوشت
حقّ و باطل و لكلّ اهل ( حقّ را اهل تقوا و باطل را اهل هوا ) تقوا و پرهيزگارى آئينهء تمام نماى حقّ است و جهل و نادانى نمودار و نشان دهنده باطل
( 6 ) اهل دنيا را دو راه است راه باطل راه حقّ * هر يكى را اهل و قومى هست آن را مستحقّ
راه حق ، آغاز آن تقواست ، راه مستقيم * راه باطل ابتدايش فسق و پايانش جحيم
اهل باطل گر زياد است اين زيادى اسبق « 1 » است * كثرت حق را اميدى بر خداى مطلق است
( ازدياد اهل حق در عصر حجّت ممكن است * اين چنين انگيزه را دادار عالم ضامن است )
( با لطافت باز مىگويد بنام و ياد حقّ ) * تقويت مشكل بود ، چون ناتوان افتاد حق
سيّد رضى رحمة إله عليه مؤلّف كتاب نهج البلاغه در اين مورد چنين مىفرمايد .
هامش
( 1 ) اسبق قديمىتر