( آخر تازيانههاى دگرگونىها ايشان را بيدار نكرد )
( 53 ) از جهالت ، دل برون كرديد و لكن بعد از آن * بار ديگر بردتان پايت تعصّب ، سوى آن
از مسلمانى نمىدانيد غير از اسم آن * همچو از ايمان و تقوا و ديانت رسم آن
( 54 ) مىرويم آتش همى گوئيد و امّا عار ، نه * مىنمايانيد امّا دين حق را وارنه
پردهء حرمت بدين سان مىدريد و عهد را * تيره مىسازيد و تاريك آسمان مهد را
نقض « 1 » پيمان مىكنيد و رنگ ذلّت در جبين * آن چنان پيمان كه سدّ خصم بوده در زمين
مىرويد اسلام را سازيد محو و پايمال * همچنانكه دشمنانرا بود قصد ايدهآل
( تا بمركب غيرت سوار نشويد نه يارى داريد و نه انصارى )
( 55 ) با وجود اين چنين آئين كه داريد اختيار * تا نباشد با عمل توأم ، ندارد اعتبار
گر پناه آريد بر غيرى ز روى اضطرار * كافران دارند آنگه با شماها كارزار
پس در اين حالت نمىيابيد يارى در سبيل * مثل ميكائيل و انصار و جناب جبرئيل
غير از اينكه آستين بالا كشيد و تيغ تيز * تا چه خواهد كرد يزدان با شما و اين ستيز
( بطش خداوند در پى بطىء شما سايه بسايه مىآيد )
( 56 ) داستان امّت پيشينه ، دائم با شماست * سختى آن پيش چشم خلق عالم بر ملاست
قصّهء قوم ثمود و قوم نوح و قوم عاد * بر شما آيا نمىدارند پندى چند ياد ؟
از قبيل تند باد و رعد و برق و زلزله * آن بلاهائيكه اندازند جانرا ولوله
هامش
( 1 ) شكستن