قصدها ، انديشهها با هم بصائر « 1 » نافذه « 2 » * تيغها در دست آماده عزائم « 3 » واحده
پس نبودند آنزمان آيا زمين را حكمران * با توان وافر و با حكم قاطع در جهان
( 45 ) راندمان كارشان آخر فروماند از سياق « 4 » * آنگهى كه بيننشان افتاد موج افتراق
مهربانيها بهم خورد و عواطف تيره شد * اختلاف كلمه بر جند صداقت چيره شد
شعبه شعبه كردشان باد سموم اختلاف * پيك جنگ آمد ميان و رفت ، پيك ائتلاف
تا گرفتار آمدند آخر بقهر كردگار * مهر ذلّت در جبين و رنگ خفّت در عذار
ثوب عزّت ديگر از اندام ايشان خلع شد * نعمت از اين ناسپاسان معاند قطع شد
تا مسلّط شد بايشان ظالمان زورگو * همچو بخت النّصر ، كز او نيست جاى گفتگو
قصّهء اين زشتكاران در محافل « 5 » خواندنى است * عبرتى بر پند گيران زمانه ماندنى است
فاعتبروا به حال ولد اسماعيل و بنىاسحاق و بنىاسرائيل عليهم السّلام . . . . آن كسى در روزگار هشيار است كه ديدهء عبرت او بيدار است .
( 46 ) اخذ عبرت بايد از اولاد چندين از نبى * يعنى اسماعيل و اسرائيل و اسحاق ، النبىّ
اى بسا با هم شبيهند امّتان را سرگذشت * ( فكر بايد ، قبل از آنكه آب ، از ما سر گذشت )
تا چگونه بينشان موج جدائى اوفتاد * اين تشتّت از كجا بود و خلاف اتّحاد )
پس تأمّل بايد و انديشه در اين سابقه * تا بدينسان آشكار آيد دليل تفرقه
آنزمان كه پادشاهان عجم هم ، قيصران * بهرشان بودند آنگه قاهرانه سروران
( 47 ) جمله را كردند سر گردان و بيرون از وطن * ( از كنار آب دجله سوى خشكى در دمن « 6 » )
هامش
( 1 ) بصيرتها
( 2 ) عميق
( 3 ) تصميمها
( 4 ) راندن
( 5 ) انديشه گاهها
( 6 ) دشت و صحرا