صبح عزّت سويشان باب تنعّم باز كرد * مرغ نعمت ، رويشان صوت ترنّم ، ساز كرد
زندگى مىزد بگرمى سوى ايشان نوشخند * تحت الطاف زعيم هوشمند و زرومند
كارها آسان شد و سلطان قاهر روى كار * يعنى اسلام عزيز و عالم آرا بر قرار
يافتند از حيث عزّت جايگاهى بس بلند * جملگى در سايهء سلطان غالب ارجمند
( 50 ) تا ملوك اين زمين گشتند و حاكم بر جهان * ( بهرهور بودند از امكان و قدرت آنزمان )
از كسانى كه به اين ملّت تسلّط داشتند * زهر چشم از چشم و استيلاء ز جان برداشتند
( 51 ) حكمران گشتند بر آنان كه قبلا بهرشان * جمله بالا دست بودند و رئيس و حكمران
ديگر از دشمن بدين ملّت نمىشد تيغ و چنگ * قدرت ايشان نمايان گشت اندر صلح و جنگ
الا قد نفضتم ايديكم من حبل الطّاعة . . . شما دستتانرا از ريسمان طاعت رهانيد .
( چهرهء بنى اسرائيل در آئينهء عبرت روزگار )
( 52 ) بعد از اين ارزانى نعمت ، ز سوى كردگار * ريسمان طاعت از هر سو بريديد آشكار
( طىّ آن عزّت كه از اسلام و ايمان يافتيد * بار ديگر بر عليه دين حق ، برتافتيد )
در حصاريكه شما را در پناهش داشته * با كلنگ جاهليّت رخنهها برداشته
( باز ، آوريد رسم جاهلى را روى كار * رو كشيديد از امام ( ع ) خود عليه انتظار )
پس خدا بر امّتى كه عقد الفت بر نهاد * بر جبين و قلب ايشان مهر منّت بر نهاد
الفتى كه سايهء آن مر شما را آشكار * در كنارش بود حبل « 1 » دين و وحدت برقرار
نعمت الفت كه كس ، داناى ارج آن نبود * كس نديدم در بهاى آن زبان و لب گشود
گوخر الفت زهر گوهر ثمين و بهتر است * ارزش اين گوهر از هر گوهر و زر ، برتر است
بعد از ايمان باز ، برگشتيد سوى انحطاط « 2 » * بهر اين اسلام نو داريد قصد التقاط « 3 »
هامش
( 1 ) ريسمان
( 2 ) قهقرا
( 3 ) برچيدن چيزى از رفتن