آنچنان خشكى كه در آن نيست غير از درمنه « 1 » * نه صفائى نه هوائى نه چمن نه دامنه
دور از آبادى و مردم ، جايگاه تندباد * جملگى آواره گشتند از طريق انقياد « 2 »
تا رها كردند ايشان را ذليل و مستمند * يار و همراه ابل « 3 » ، اشتر چران دردمند
امّتى بودند بدبخت ، از لحاظ پايگاه * تيره بخت از حيث اسكان و قرار و جايگاه
( آرى : آنگه كه امّتى قدر نعمت نداند و بر هدايت پشت پا زند )
( 48 ) زير بال مهتران اجماع نكردند هيچگاه * تا شوند از رنج سختى و صعوبت در پناه
پيشوا و رهبرى بر خود نكردند انتخاب * تا رهند از رنج سختى و كمند اضطراب
همچنان ماندند آواره ، پريشان ، مضطرب * جمعشان از هم پراكنده توانها منشعب
اختلاف افتاد بين دستهاى كار ساز * انشعاب آمد ميان جمعهاى پيشتاز
پاى ايشان در كمند جهل ناشى از غرور * دستشان رنگين ز خون دختران زنده گور
رنج سختى همره ايشان و درد جانگداز * غارت و قطع رحم ، با بت پرستى ساز و باز
( تجديد حيات براى بنى اسرائيل )
( 49 ) بنگريد آنگه كه شد نازل به ايشان نعمتى * از خداوند يگانه در قبال بعثتى ( ص )
بعثتى كه رحمت آن پايدار و سرمد است * عامل اين بعثت عظم رسولش احمد است ( ص )
كرد ايشان را خدا بر اين شريعت پيروان * قلب او را مهربانتر كرد بر اين رهروان
نعمت عزّ و شرافت سوى ايشان پر گشود * هكذا از نعمت امن و فراغت نهر و رود
گرد خود آورد آئين محمّد جمله را * ( دور كرد از روى ايشان از بلايا هاله را )
هامش
( 1 ) نام گياهى كويرى
( 2 ) پيرو شدن
( 3 ) شتر